هفته نامه همشهری جوان – احمد رنجبر: «ماه و پلنگ» در میانه راه، با بهره گیری از الگوی «فیلمفارسی» توانست بینندگان خود را افزایش دهد و خیلی ها را پای گیرنده ها بنشاند.

همین اول تکلیفمان را روشن کنیم که قیاس سریال ماه و پلنگ با الگوهای فیلمفارسی به معنای قضاوت درباره کیفیت آن نیست و تاکید کنیم که سریال از همه سرمشق های این نوع سینما بهره نبرده و طبیعی است که مورد اشاره گزارش نیستند. به هر حال، قصد نداریم از فیلمفارسی به عنوان صفتی منفی برای سریال استفاده کنیم بلکه هدف، اطلاع از فرمول های امتحان پس داده ای است که سعید مطلبی در مقام فیلمنامه نویس از سال های دور تا امروز از آن ها بهره برده و با همین شیوه توانسته بیننده را درگیر داستان «ماه و پلنگ» کند.

 

حتما خبر دارید که کمی مانده به پایان سریال او و کارگردان (احمد امینی) نامه ای نوشتند و معترض بودند ممیزی نفس ماه و پلنگ را گرفته و چه و چه. البته برخلاف بایسته این دو، اسمشان در تیتراژ ماند و خیلی ها بدون توجه به ممیزی (که گفته می شود خیلی هم زیاد نیست) سریال را دیدند و منتظر فرجام سرنوشت محسن و ملکا و کتایون ماندند.

این «خیلی ها» تا زمانی که قصه روال متداولی داشت، درگیر قصه نبودند و از میانه سریال میخکوبش شدند. می دانید چرا ماه و پلنگ به یکباره گل کرد؟ سعید مطلبی ذائقه مخاطب را می شناسد و می داند چطور به داستان های آشنا، رنگ و لعاب ببخشد. برای همین داستان سریال از جایی داغ می شود که ماجرای عشق و خیانت به میان می آید؛ یعنی درست جایی که ساختمان ماه و پلنگ بر الگوی فیلمفارسی استوار می شود؛ مثل این موارد:

 

ماه و پلنگ؛ موفقیت با الگوی فیلمفارسی

شخصیت پردازی

الگوی فیلمفارسی: شخصیت پردازی در این نوع فیلم ها چندان پیچیده نیست.  آدم هایی که در این فیلم ها هستند غالبا در حد تیپ مانده اند و به کاراکتر تبدیل نشده اند. به همین خاطر است که در بیشتر فیلم ها یک مادر نگران یک یک پدر دلسوز یا یک رفیق همراه و مواردی از این دست پیدا می شود. قهرمان اصلی هم عموما آدم خوش چهره و خوش بیان و بی خیالی است که کم کم گیر می افتد. تغییرات ناگهانی ویژگی شخصیت های فیلمفارسی است.

الگوی ماه و پلنگ: بارزترین شخصیت قابل انطباق با الگوی فیلمفارسی، محسن است. او زندگی را به هیچ گرفته و با همه چیز و همه کس شوخی می کند به سر و وضع خود می رسد اما کم کم بغرنج عشق و عاشقی می شود و بعدا در دام عشق دیگری می افتد. رفیق گرمابه و گلستانش (شهروز ابراهیمی) مدام کنار اوست و پندش می دهد! ملکا پدر و مادری دلسوز دارد که در بحرانی ترین شرایط، تعادلشان را از دست نمی دهند و در عوض به نرمی ارشادش می کنند. درباره تغییرات ناگهانی آدم ها، خود محسن و البته حاج صنعان ارجاعات خوبی هستند.

اغراق در بازی


الگوی فیلمفارسی:
در تولیدات موسوم به فیلمفارسی اغراق مشخصه اصلی بازیگری است؛ از میمیک و طرز بیان دیالوگ ها گرفته تا حرکات دست و پا که یک احساس ساده را به افراطی ترین شکل منتقل می کنند. در چنین دنیایی بازی های غلوشده طبیعی است؛ وقتی قرار است همه چیز در حد افراط به خورد مخاطب داده شود. بازیگر باید سهم اصلی را در انتقال مفاهیم گل درشت فیلم داشته باشد.

پیشنهاد ویژه :   سیاسی : تکرار/ با حضور رئیس‌جمهور خط تولید جامدات و آزمایشگاه مرجع داروسازی تهران شیمی افتتاح شد

 

 ماه و پلنگ؛ موفقیت با الگوی فیلمفارسی

الگوی ماه و پلنگ: بیشتر بازیگران اغراق شده بازی می کنند. البته کارگردان در جاهایی حواسش بوده و جلوی بازی های اگزجره را گرفته اما درمجموع بازی ها برون ریز است. از خود کتایون (ویدا جوان) شروع کنیم که کمتر لحظه ای هست که داد نکشد! او برای نشان کمک کردن عمق عشقش به نامزدش داد می زد و جیغ می کشید، برای انتقام، فریاد، چاشنی رفتارش بود و وقتی هم دیالوگ نداشت، با حرکت بدن و اجزای صورت تندخویی اش را به یادمان می آورد! داریوش ارجمند برای بیان احساسات متداولی اش سگرمه در هم می کشید و به تن صدایش حالت موعظه می داد. محسن (شاهرخ استخری) چه وقتی عاشق شد، چه وقتی بغرنج عشق ممنوعه شد، برای نمایش آن نمایشی بازی می کرد از جنس فیلم ها!


احساس گرایی


الگوی فیلمفارسی:
در تعریف احساس گرایی در فیلمفارسی این طور آمده: «ویژگی آدم ها در سیر قصه طوری تعریف می شود که به مظلومیت محض، جنایتکاری محض، بزرگواری محض، عطوفت محض، فقر محض، پلیدی محض بیانجامد تا با توسل به احساسات تماشاگری که بر مبنای افسانه های عامیانه و قصه های فولکلور، این نوع قصه پردازی را آسان تر می فهمد. فیلم های پرتماشاگری ساخته شود. فیلمفارسی ساز با استفاده از نوعی از قصه که اساسا خلاف ذات سینماست، تماشاگر را دستخوش هیجاناتی سطحی و بی بنیان می کند…» این تعریف نسبتا کامل است. فقط این را اضافه کنیم که در یک فیلم حتما چند قطب از آدم های سیاه و سفید را شاهد هستیم و قصه از دل کشمکش آن ها شکل می گیرد.

پیشنهاد ویژه :   سیاسی : شمس آباد - علم الهدی: هر کشوری که مبارزه با آمریکا را کنار گذاشت جز ذلت و بدبختی ندید

الگوی ماه و پلنگ: اساس سریال براحساس است؛ زمانی که حاج صنعان بازداشت می شود نوعی از مظلومیت را شاهدیم اما بعد از آن که تصمیم می گیرد با رشوه شاهدان را از شهادت منصرف کند، روی خبیثش عیان می شود و در ادامه عطوفت اوست که گل می کند. ملکا الگوی بهتری است؛ او زنی مهربان و همسردوست است که تحت تاثیر القائات دوستش کتایون قرار دارد اما با بزرگواری محض می بخشد. ازدواج همسرش باز چیزی از این بزرگواری کم نمی کند! محسن و کتایون هم که نمونه ای از پلیدی هستند. اولی زنش را رها کرده و دومی برای از خود بیخود شدن انتقام از هیچ کوششی فروگذار نیست.

 

ماه و پلنگ؛ موفقیت با الگوی فیلمفارسی

روایت قصه


الگوی فیلمفارسی: در این نوع فیلم ها، شکل گیری اتفاقات نیازمند روابط متقن علت و معلولی نیست؛ یعنی تو به عنوان مخاطب باید بپذیری هر آنچه در فیلم رخ می دهد، کاملا طبیعی است. عنصر «تصادف» در این نوع فیلم ها بر دیگر موارد  پیشبرد داستان تقدم دارد و البته هر چه این عامل عجیب تر باشد، بیننده لذت بیشتری می برد! اغراق در داستان گویی دیگر مشخصه آثار موسوم به فیلمفارسی است؛ یعنی اتفاقات طوری پدید می آیند که در عین آشنابودن، در مقام بیننده فاصله را احساس می کنی و می پذیری در نهایت یک فیلم می بینی.

الگوی ماه و پلنگ: در سریال، روایت قصه به طور کامل بر عنصر تصادف بنا نشده اما از این شیوه به کرات بهره می برد. نمونه تازه اش که در قسمت های پایانی از آن استفاده شد، رویارویی فریدون (امیرمحمد زند) و ملکا (بیتا سحرخیز) در شب  عروسی محسن (شاهرخ استخری) است. در این قسمت بر حسب تصادف، تصادفی رخ داد و بچه ملکا سقط شد! یا در قسمت دوم سریال که برحسب تصادف پسر حاج صنعان سوار ماشین می شود و داماد را زیر می گیرد. توبه حاج صنعان که قصد خرید شاهدان پسرش را داشت هم کاملا اتفاقی و با یک دیالوگ رخ داد. ملکا هم با یک جمله مجوز وکالتش را باطل کرد. عاشق شدن محسن هم بدون مقدمه رخ داد، گویی کتایون تصادفی وارد زندگی اش شده.

عناصر جذابیت


الگوی فیلمفارسی: منظور از جذابیت در فیلمفارسی، نمایش روابط ممنوعه، نمایش برهنگی، زیاده روی در به تصویرکشیدن روابط عاشقانه، خیانت، انتقام، زن دوم، استفاده از رقص و آواز، تاکید بیش از حد روی خشونت، نشان کمک کردن تباهی ها و… است. مسلما آنچه به عنوان جذابیت در سینمای فارسی مرسوم بوده در تولیدات نمایشی پس از انقلاب قابل الگوبرداری نیست، منتها از برخی موارد استفاده می شود. حرف امروز هم نیست و از حدود دو دهه پیش شاهد این اتفاق هستیم.

پیشنهاد ویژه :   سیاسی : دشمن با ایجاد چالش‎های اجتماعی به جنگ انقلاب اسلامی آمده است

 

 ماه و پلنگ؛ موفقیت با الگوی فیلمفارسی
الگوی ماه و پلنگ: طبیعی است که همه موارد عناصر جذابیت فیلمفارسی در «ماه و پلنگ» به کار نرود ولی یک مورد ظاهرا جوب بقیه را کشیده: به میان آمدن عشق دوم. در لحظه ای که این گزارش نوشته می شود هنوز تکلیف سریال معلوم نیست اما همین قدر می دانیم که عشق کتایون (ولو ظاهری) به محسن، باعث شد آقای وکیل قید زن و بچه را بزند. نمایش عشق ممنوعه محسن و کتایون (که خیلی هم بی مقدمه رخ داد) اعتراضی برخی را به همراه داشت و برخی را به تماشای سریال علاقه مند کرد! این مورد از سریال انطباق زیادی با الگوی فیلمفارسی دارد.

پیام های اخلاقی و پایان


الگوی فیلمفارسی: دو مشخصه اصلی دیگر فیلمفارسی پیام های اخلاقی و پایان خوش آن است. در طول فیلم اندرزهای زیادی به گوش می خورد و در پایان، آدم های بد قابل قبولات می شوند و آدم های خوب نتیجه رفتار و کردار خوبشان را می بینند. این تمهیدی است که سازندگان فیلمفارسی برای سرپوش گذاشتن بر صحنه های غیراخلاقی در پیش از خود بیخود شدند اما به مرور متوجه علاقه مخاطب به پیام های اخلاقی فیلم شدند. وانگهی، اگر فیلم پایان تلخی می داشت، در گیشه شکست می خورد برای همین پایان خوش، سرنوشت محتوم همه فیلم ها بود.

الگوی ماه و پلنگ: در سریال پند زیاد می شنویم؛ از مونولوگ حاج صنعان بگیرید تا زنگ خطر پدر ملکا درباره عواقب دورزدن قانون. حرف های ملکا پر از اندرز بود و دوست محسن هم گویی نقشی جز زنگ خطر و انذار نداشت. اشاره کردیم در زمان نوشته شدن این مطلب سریال هنوز تمام نشده اما چندان سخت نیست که حدس بزنیم هر یک از شخصت های چه سرنوشتی خواهندداشت؛ یعنی حتی اگر سازندگان ماه و پلنگ پایانی متفاوت برای سریالشان در نظر داشته باشند، نظر تلویزیون بر این است که بدها به سزای اعمالشان برسند و خوب ها مزد خوب بودنشان را بگیرند.

این خبر را به اشتراک بگذارید :