به گزارش شمس آباد، استاد حسین انصاریان از اساتید اخلاق شهر تهران شب‌های ماه مبارک رمضان در حسینیه همدانی‌ها جلسات سخنرانی و موعظه دارد که از این پس هر یک از این جلسات تقدیم علاقه‌مندان می‌شود:

 
کلام الهی سراسر نور است البته ما تا در دنیا هستیم با چشم سر نور بودن این کلام را نمی‌بینیم. ولی پرده که برود کنار و ما را به عالم دیگر انتقال بدهند طبق دو آیه در سوره حدید ما نتیجه این کلام رادر وجود خودمان به صورت نور خواهیم دید.
یَوْمَ تَرَى اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ ﴿الحدید، ۱۲﴾ تری برای چشم است، نظر برای عقل است، قیامت روزی است که حبیب من تمام مردان مؤمن و زنان مؤمنه را می‌بینی یَسْعىٰ نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ پیشاپیش اینها نوری در حرکت است، این نور هم نور خودشان است، نورهم نمی‌گوید یسعی نور، ضمیر اجتماع مذکر آورده در آیه یسعی نورهم، نورشان را می‌بینند پیشاپیش­شان در حرکت است.
کلام انبیاء هم نور است باز ما میوه ای کلام رادر وجود خودمان که عقاید پاک، عمل صالح، اخلاق حسنه است  اینجا با چشم نمی‌بینیم ولی بعدا می‌بینیم، کلام ائمه طاهرین هم نور است. خب چراغدان این نور در وجود ما کدام عضو ماست که نور خدا، نور انبیا، نور ائمه  که  کلامشان است، در این چراغدان جا شود کدام عضو است.
طبق آیات و روایات چراغدان این سه نور که ماهیتاً یک نور است ولی از سه منبع طلوع می­‌کند، خدا پیغمبر، امام معصوم قلب است. «النور اذا دخل القلب»، پیغمبر می‌­فرماید این نور وقتی که وارد دل می‌­شود خب چطوری وارد دل می‌­شود؟ آدم باید در دل را به روی این نور باز بکند چطوری وارد می‌شود، کلید باز کردن این در ستایشگری به حقایق است، حالا یا باید زحمت بکشم حقایق را معرفت پیدا بکنم بشوم عاشق، ستایشگری میوه علم است، یا نه بروم از دیگران که اهلش هستند بشنوم، تا عاشق حقیقت بشوم. طالب بشوم خواهنده بشوم.
این ستایشگری و خواستن در قلب را باز می­‌کند، نور هم راحت می‌­تواند برود در قلب که جای اصلی‌اش است وقتی وارد قلب می‌شود عجیب و غریب تحمل آدم را می­‌برد بالا، در برابر همه جریانات، حوادث، تلخی­ها، شیرینی­‌ها، در برابر مردم  کم ظرفیت، آزارشان، نگاهشان، زبانشان، تحمل می‌رود بالا پیغمبر می‌­فرماید «اذا دخل النور القلب انفصح»، قلب گنجایش عجیبی پیدا می­‌کند، و «انشرح» خب این روشنایی که وارد قلب می‌شود تا ابد را به من نشان می­‌دهد تا ازل را به من نشان می‌دهد، من ابد و ازل را حق می‌بینم تمام جریانات را هم به من نمونه‌­هایش را نشان می‌دهد جریانات حق را حق می‌بینم باطل را باطل می‌بینم چون عاشق هستم جذب حق می‌­شوم و از باطل کنار می­‌مانم دور می­‌مانم.
یک عربی بلند شد به رسول خدا گفت «ما علامت ذلک»، علامت این نور که وارد قلب شده چیست بفهمیم، به چه علامت­‌ای که این نور در این چراغدان الهی که اسمش قلب است قرار گرفته، چهار علامت ذکر کرد پیغمبر چقدر عالی است، یک «التجافی ان دار الغرور»، ببینید عزیزانم هم آیاتی که برایتان خوانده می‌شود هم روایات کلماتش را خیلی دقت کنید چون اگر دقت نکنید خوب معنی نمی‌شود و گاهی هم اشتباه و نا درست معنی می‌شود نمی­‌گوید یک علامتش کناره­‌گیری از دنیاست، دنیا چیست؟
همین مجموعه نعمت­‌های خدا از اینها که نمی­‌گوید آدم کناره­‌گیری می­‌کند، خب من نیاز به نور خورشید و ماه و باران و برف و درخت و میوه و حبوبات و لباس و کسب و زن و بچه دارم از اینها علامتش این است که کناره‌گیری می‌کنم، کناره‌گیری من از اینها شرعی نیست، عقلی نیست، انسانی نیست، می‌­گوید «التجافی ان دار الغرور»، غرور یعنی فریبکار، یک علامت ورود این نور در قلب این است که انسان در این چهارچوب زندگی از هر چی که گولش می‌زند که با این گول زدن او را ا زحریم حق قطع بکند و از شئون حق قطع بکند کناره‌گیری می‌کند، خب کی به ما بفهماند که این گولت می‌زند این گولت می‌زند خودمان خوب می­‌فهمیم خیلی خوب می‌فهمیم، یک آیه در قرآن داریم خطاب به بت‌پرستان است خیلی برای من این آیه جالب است خیلی، در سوره بقره است.
«ایها الناس»، ایها الناس یعنی کل پنج قاره اگر با ما بخواهد حرف بزند عوض می‌­کند حرفش را می‌گوید یا ایها الذین امنوا با ما نمی‌­گوید ایها الناس یعنی همه، هر چی آدمیزاد در این دنیاست، هر کسی می‌خواهد باشد «اعبدوا ربکم»، بنده خدا باشید، بنده پروردگارتان، مالک­تان، یک آیه در قرآن مجید هست خیلی آیه جالبی است عجیب هم ساده بیان شده این آیه در سوره فصلت که در آیه هم سجده واجب دارد من نمی‌­توانم بخوانم پارسی‌اش این است شب را برای شما آفریدم که استراحت کنید البته فقط برای استراحت ما نیست چون اگر شب نبود همش روز بود کره زمین یک جهنم بود، اگر همش شب بود کره زمین همش یخبندان بود، حیاتی وجود نداشت، شب را برای شما آفریدم یعنی به نفع شما، روز را به نفع شما آفریدم خورشید و ماه را به نفع شما آفریدم برای چی یک گروهی از شما در این دنیا اجتماع شدید به خورشید و ماه سجده می­‌کنید، چرا سجده­‌هایتان را اینقدر تنزل دادید خب بیایید به خالق خورشید و ماه سجده کنید چرا راه را اینقدر انحرافی می­روید مگر دلتان نمی‌خواهد سجده کنید خب چرا برای مخلوق من سجده می‌کنید برای خالق اینها سجده کنید، سجده بر مخلوق من چیزی گیرتان نمی­‌آید اما سجده بر من همه درهای خیر را به رویتان باز می‌کند.
«یٰا أَیُّهَا اَلنّٰاسُ اُعْبُدُوا رَبَّکُمُ اَلَّذِی خَلَقَکُمْ» خدایی که شما را آفریده پرستش کنید «وَ اَلَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ» و آنهایی که قبل از شما را آفریده بود آفرینش برای من است شما را آفریدم و قبلی‌­های شما را.
«لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» ﴿البقره، ۲۱﴾،  بعد می­‌گوید می‌­دانید به شما می­‌گویم چه کسی را پرستش کنید؟ «اَلَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اَلْأَرْضَ فِرٰاشاً وَ اَلسَّمٰاءَ بِنٰاءً وَ أَنْزَلَ مِنَ اَلسَّمٰاءِ مٰاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ اَلثَّمَرٰاتِ رِزْقاً لَکُمْ»؛ خدایی که آسمان را بالای سر شما برافراشت با چه نظمی، میلیاردها سال است سرپاست یک تلنگر به شما زمینی‌­ها نزده، یک ستاره‌­اش نیفتاده پست، یک خورشیدش نیفتاده پست، گفتم مقاله‌­اش را امشب برایم بیاورند مقاله علمی برای ناسای آمریکاست ناسا یک محلی است که جهان بالا را رصد می‌­کنند، که نوشته طول سال هزاران شهاب آسمانی به طرف زمین حرکت می‌کند طول سال شعاع خورشید و انرژی خورشید فورانی است در مجموع سال یک شب شهاب سنگ­‌ها نمی­‌آیند پست یک شب انرژی خورشید در کمال تعادل است روز، آن شب همه چیز در سلامت کامل است، همه چیز.
محقق هم مسیحی است بعد می‌­گوید ما بگردیم ببینیم این یک شب در طول سال که شهاب سنگ­‌ها فوران خورشید در روز اینگونه است و کره زمین مجموعا از بالا ضرری متوجه­‌اش نیست چه شبی است؟ بالاخره می‌گردد و می‌بیند آن شب شب قدر است و شیعه می‌شود به خاطر همین «سَلاٰمٌ هِیَ حَتّٰى مَطْلَعِ اَلْفَجْرِ»؛  ﴿القدر، ۵﴾، آن شب همه چیز در سلامت کامل است، این خدا را پرستش کنید که اینقدر نظم در کارش است. آسمانها را بالای سر شما برافراشت و الارض فراشا زمین را بستر زندگی قرار داد.
«و انزل من السما مائا»؛ از آسمان باران فرستاد «فاخرج به من الثمرات رزقا لکم»؛ هر نوع رزقی را با این باران از زمین کشید بیرون، پایان آیه ببینید چه می‌گوید «فَلاٰ تَجْعَلُوا لِلّٰهِ أَنْدٰاداً»؛ برای خدا همتا نسازید، بت برابر او علم نکنید و وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ  ﴿البقره، ۲۲﴾ شما می‌دانید که کارگردان کل عالم یک نفر است می‌دانید این ادم را می‌کشد که می‌گوید می‌دانید انتم تعلمون می‌دانید زنا زشت است ولی انجام می‌دهید می‌دانید قتل زشت است ولی انجام می‌دهید می‌دانید جیب­بری دزدی، مواد فروشی، می‌دانید اختلاف ودعوای در چهارچوب خانه بی­دلیل بد است انجام می‌دهید، می‌دانید دروغ گفتن به  مردم بد  است می‌دانید به هم ریختن امنیت کشور برای یک اشتباه پولی بد است می‌دانید، ولی انجام می‌دهید، چه­تان است چه کار می‌کنید.
اگر نفهم و احمق بودید و عقل نداشتید خب می­‌گفتم حیوان هستند هر کاری دلشان می‌خواهد بکنند برای خوردن یک گیاه ده هکتار زمین بی‌­اجازه مالکش حرام است ولی یک گله و گاو و شتر و گوسفند می­‌ریزند در گندم­‌های مردم شروع می‌کنند به خوردن، اگر حیوان بودید حرفی نداشتم اما می­‌فهمید و دارید بد می‌کنید. می­‌فهمید و دارید برابر مکتب من اسلام  الهی دین­‌سازی می‌کنید، می­‌فهمید و دارید بدعت­گذاری می‌کنید، می‌فهمید طرفتان آدم خوبی است می‌دانید مارک بدی بهش می­‌زنید، می‌دانید.
چرا این کارها را می‌کنید؟ «فلا تجعلوا لله اندادا و انتم تعلمون»، برگردم به حرف اول می‌­دانیم چی ما را گول می­‌زند، یعنی بعد ا زاین همه روزنامه­‌ها و مجلات و خبرها که ارتباطات نامشروع به کشتن منجر شده به سوزاندن شوهر منجر شده، به سوزاندن زن منجر شده، به قتل منجر شده، می‌دانید که این همه شهوات ناباب به انواع فسادها کشیده شده باز برای چی مرتکب می­‌شوید؟ می‌دانید یک رفیق داشتم سی سال است مرده می‌­گفت بعضی از این ایات قرآن اگر نبود من یکی دق می­‌کردم، چون نمی‌­فهمیدم چی به چیه اما الان که خدا می‌گوید می‌دانید خب راحت می‌­فهمم.
چند میلیون سال است عوارض گناهان برای بشر مثل روز روشن است، مگر گناه روز اولش است، مگر ربا روز اولش است، مگر زنا روز اولش است، مگر ظلم روز اولش است، مگر قتل روز اولش است قتل که تاریخش می­خورد به دو تا پسر آدم  اختراع ربا که تاریخش می­خورد به قوم بنی اسرائیل بعد از موسی، گناهی که عرش را  می­لرزاند این که تاریخش می­خورد به قوم لوط، اینهاکه چیز تازه­ای نیست میلیون­ها سال است برای همه مردم روشن است «انتم تعلمون» من همه شما انسان­ها را عالم می‌­دانم و عالم بی­عمل را که می­‌برم جهنم تمام جهنمی‌­ها شکایت می­‌کنند ما قبول کردیم در جهنم بمانیم این بوی بد را از جهنم ببر بیرون، قبول همه عذابها را قبول کردیم.
پیغمبر می‌­فرماید این بوی بدن عامل بی­‌عمل است می‌گوید «و انتم تعلمون». به ما آخوندها نمی‌گوید ما آخوندها هم جزو شما هستیم «و انتم تعلمون» یعنی از آخوند و ریشدار و بی­ریش و پیراهن یقه‌دار و بی یقه و کراواتی و شرقی و غربی و شمالی و جنوبی همتان عالم هستید، ما نسبت به حقایق اولیه جاهل نداریم، نمی­‌فهمیم چی ما را گول می‌زند، خوب می­‌فهمیم. خب چرا گول می‌­خوریم با اینکه می‌فهمیم نور وارد دل نشده، «النور اذا دخل القلب انفصح و انشرح قیل یا رسول الله و ما علامت ذلک قال التجافی ان دار الغرور»، وقتی از هر چی در این دنیا گول‌­زن است کنار کشیدی نور وارد قلب شده. از هر چی که گول می‌زند. نه از دنیا کنار بکش نه، مگر انبیا از دنیا کنار کشیدند؟ خداوند کشاورزی را دامداری را، صنعت سدسازی را، صنعت خیاطی را، صنعت طب را، صنعت سدسازی را، صنعت معماری را، همه را به انبیا نسبت داده در قرآن همه را، از آنچه شما را گول می‌زند.
قرآن می‌گوید این ده تا برادر شب که از صحرا برگشتند به یعقوب گفتند که بچه‌­ات را گرگ خورده، «و جائوا بدم کذب»، یک بزغاله را کشتند پیراهن یوسف را درآوردند و با خون بزغاله آغشته کردند قرآن می‌گوید با یک خون دروغی برای انسان نبود این خون برای بزغاله بود دروغ بود این خون گفتند این هم پیراهنش گرگ پاره­اش کرده مگر در بهار که همه کوهستان­‌ها سبز است پر از حیوانات است گرگ گرسنه می‌ماند که بیاید در دشت آن هم بیاید جلوی چشم ده تا برادری که قران می‌گوید و نه عصبه همه قلدر بودند می­آید یک بچه ده دوازده ساله را قشنگ جلوی چشم اینها پاره می‌کندو می‌رود یک نگاهی به بچه­‌ها کرد گفت یوسف را گرگ نخورده، این خون هم خون بچه من نیست، «بل سولت لکم انفسکم»، خودتان خودتان را گول زدید این بدترین نوع گول خوردن است. بدترین نوع گول خوردن که آدم از خودش گول بخورد. گول بخورد.
خیلی هم نقطه خطرناکی است که من گول بخورم بگویم خب من آدم خوبی هستم داری گول می­خوری از  خودت کجایت خوب است؟ خوب آن است که در صفحه وجودش هیچ زشتی نباشد آن خوب است تو کجایت خوب است؟ من خوب خدا را بندگی کردم یک ماهه ببین داری گول خودت را می­خوری، چی را بندگی کردی، نگو خوب خدا را بندگی کردم  این گول زدن خود است، چی بگویم؟ بگویم خدایا سی تا نهار نخوردم دو رکعت نماز خواندم فقط به خاطر اینکه به تو بگویم من یاغی نبودم همین نه اینکه من بنده بودم، به تو یاغی نبودم. این یک علامت است.
«التجافی ان دار الغرور و التزود لسکن القبور»، علامت دوم نور قلب این است که برای عالم برزخت زاد و توشه تهیه کنی، علامت دوم، قرآن می‌گوید «و التنظر نفس ما قدمت لغدو» بشین فکر کن ببین برای فردایت چی آماده کردی علامت سوم «والاستعداد للموت»، علامت اینکه این نور وارد قلب شده این است که خیلی راحت بتوانی به ملک الموت بگویی من آماده آماده هستم هر وقت آمدی می‌­آیم،دست و پا نمی‌­زنم که من نمی‌­آیم، التماس هم نمی‌کنم من را نبر، آماده هستم و التعهب لیوم النشور، علامت چهارم این که قیامتت را آباد کرده باشی خب آنهایی که این چهار علامت را دارند اینها را بایددنبالشان گشت اینها را پیدا بکنیم نفس به ما بزنند دل مرده­مان را زنده می­‌کنند فقط نفس هیچی هم به ما نگویند.
یک شعر خیلی باحال برایتان بخوانم خیلی باحال، نمی­‌دانم من چند دفعه در ماشین، تنها، در پیاده­‌رو، این شعر را برای خودم خواندم و گریه کردم دنبال اینها بگردیم، اگر بخواهیم خدا راه را نشانمان می‌دهد خدا بخیل نیست، شنیدم وای من همش غصه‌­ام است که این کبوتر دارد می­‌پرد، رنجیده­‌ام ناراحتم، در قفس را دارد باز می‌کند قفس زمان را، به ماه می‌گوید پرت را باز کن باید بروی، ما غریب نمانیم ما  تهیدست نمانیم، لا اله الا الله گاهی حرفها را باید به خودم بزنم به شما بی‌­احترامی است، چند می‌­ارزی کی قیمت رویت بگذارد هیچکس او باید قیمت بگذارد به او می­‌گویم من چند می­‌ارزم؟
ممکن است بگوید نمی‌خواهم ناراحتت کنم اما اگر دلت می‌خواهد قیمت را بهت بگویم اینقدری نمی‌­ارزی، خب بیا به ما ارزش بده، ما را قیمتی کن، شنیدم عاشقی پروانه­‌خوئی، به آئین محبت راستگویی، یکی دلباخته پپیش شه ستایشگری، علی سرّ له گنجینه ستایشگری، بیامد تا شه افروزد دلش را، همین نوری که بیست و هفت هشت شب است داریم می­‌گوییم بیامد تا شه افروزد دلش را، ز برق ستایشگری سوزد حاصلش را، بیامد نزد آن شه بادلی پاک، دلی چون گل ز داغ ستایشگری صد چاک، بیامد تا نشان زان یار جوید، چون می‌­دانست آدرس خدا را علی دارد، ما نداریم، بیامد تا نشان زان یار جوید، طریق وصل آن دلدار پوید، همی گفت ای علی ای سرّ اسرار، ز سرّ پاکبازان پرده بردار، بگو اوصاف مرغان چمن را، که بگسستند از هم دام تن را، که چون بر آشیان جان پریدند، که چون در کوی جانان آرمیدند، که چون بر وصل دلبر دل سپردند، که چون در کوی جانان آرمیدند بگو اوصاف آن پاکان که چونند، به تن اندر جهان وز جان برونند.
که چون آن تشنه کامان آب جستند، در این تاریک شب مهتاب جستند، که آنان را نشان زان بی­نشان داد، دو چشمی در فراقش خون فشان داد، که جام وصل آنان کرد لبریز که جز یار از همه کردند پرهیز، که آنان را زحیوانی رهانید به اوج قدس انسانی رسانید، که گفت آن عندلیبان را به گلزار، نکو ذکر و نکو فکر و نکوکار، خدایا در  دعاهایمان است که ائمه دعا می‌­کردند رفیق­هایت را به ما نشان بده، عاشقانت را به ما نشان بده، ما را غریب نگذار، این سه شب دیگر با ما می‌خواهی چه کنی، من یادم است تهران مهمانی­‌هایی که می‌گرفتند از مکه می­‌آمدند از کربلا می‌­آمدند همه که غذا می‌­خوردند می‌­رفتند دیگر درهارا می­‌بستند ظرف‌ها را اجتماع می­‌کردند هشت نه نفر می‌­آمدند پشت در، در می­زدند می‌­گفتند اینجا شام می­‌دادیم تمام شده مهمان‌‌ها رفتند، صاحبخانه می‌­گفت ردّشان نکنید، بگذارید بیایند تو.

منبع:پارس

این خبر را به اشتراک بگذارید :