به گزارش شمس آباد به نقل از مشرق؛ هاشم آقاجری، از استادان اصلاح‌طلب، به تازگی در یک سخنرانی که با موضوع بررسی ابعاد شخصیت مرحوم دکتر شریعتی و تفکر او برگزار شد، گفته است:
«امروز روشنفکری ما هیچ گروه یا طبقه یا قشری از جامعه را نمایندگی نمی کند. امروز در جامعه ما بخشی از نیروهای طبقه سنتی مذهبی را روحانیون نمایندگی می کنند که البته در این زمینه به تدریج متاسفانه مداحان جای آنها را می گیرند. بخشی از طبقه مذهبی سنتی نیز از پشتیبانی بروکراسی نظامی و اقتدارگرایی نهادی بهره مند هستند. طبقه کارگر هم که اصلا نماینده ندارد، البته یک جریان افراطی سعی می کند به صورت کاذب خود را نماینده ایشان معرفی کند. در این میان طبقه متوسط خرده بورژوازی و طبقه متوسط مدرن که اساسا در شبکه های مجازی زندگی می کنند، ارتباط شان با روشنفکران قطع شده است «.
به گزارش اعتماد، او با بیان اینکه ذهن و زبان روشنفکران تک ساحتی شده و با دردهای مردم فاصله عمیق دارد، تصریح کرده است: این در حالی است که پیش از انقلاب روشنفکران می کوشیدند این فاصله را پر کنند و یکی از راه ها کار و همزیستی و همدردی با مردم بود. امروز روشنفکران ما مثل انسان تک ساحتی مارکوزه یا انسان تقلیل یافته رنه گنون تا حدودی به متخصص بدل شده اند. در حالی که ما هنوز به روشنفکر عمومی نیاز داریم، زیرا مسائل ما در هم تافته است و جزء را بدون توجه به کل نمی توان حل کرد. شریعتی می گفت روشنفکری ادامه رسالت پیامبری است و روشنفکر کسی است که آگاه و خودآگاه است و این خودآگاهی او را دچار تعارض کرده و موضع انتقادی یافته و احساس تعهد می کند به سرنوشت جامعه حساس باشد و می کوشد از طریق آگاهی روح و عقل مردم را بیدار کند. [۱]
*هاشم آقاجری یکی از چهره‌های جنجالی اصلاح‌طلبان است که در ایام دولت اصلاحات حواشی بسیاری را ایجاد کرد.
اگرچه اظهارات آقاجری در زمینه بی نماینده بودن کارگران و غیره نمی توانند صحیح باشند، با اینهمه ولی صحبت‌های او درباره تک‌ساحتی شدن روشنفکری نوین در ایران و فاصله‌یابی انتلکتوال‌ها (روشنفکران) با مردم صحبت‌های درستی هستند.
انشقاق و گسلی که علامت‌های بارز آن در پایان دولت اصلاحات به چشم دیده می‌شد و در فتنه سال ۸۸ نیز تجلی تامّ و تمامی یافت.
به این معنی که مردم فهمیدند و به عینه هم دیدند که چیزی به نام روشنفکری اصلاح‌طلبانه(به معنای ساحت مانور جریان چپ) اگر جای روشنفکری متعهدانه مذهبی را بگیرد، دست آخر نه تنها به له شدن مردم زیر چرخ‌های توسعه می‌اندیشد بلکه پنجه به رأی مردم هم می‌کشد و فکر او در واقع اسلحه‌ای خواهد شد در دست معارضین سیاسی.
بالاشهری شدن، دل در گرو غرب بردن، احساس انزجار یافتن از توده مردم، معارضه سیاسی با نظام اسلامی و روی خوش نشان ندادن به مبانی دینی از دیگر خصائل روشنفکری اصلاح‌طلبانه در عهد جدید خویش است که همانطور که آقاجری نیز اشاره دارد، در بارزترین جلوه وجودی خود، با دردهای مردم فاصله عمیقی را ایجاد کرده است و به سخن دیگر به درد مردم نمی‌خورد.
در ادامه به یکی از سخنرانی‌های کمتر اشاره شده رهبر معظم انقلاب درباره روشنفکران غیر متعهد و روشنفکری مذهبی اشاره می‌کنیم.
این سخنرانی در سال ۵۸ و در دانشگاه اهواز ایراد شده و منبع آن نیز نشریه شماره یک حزب جمهوری اسلامی، منتشره در سال ۵۸ است.
معظم‌له در این رابطه می‌فرمایند:
«… حوادث در آن روزها(دوران ستمشاهی) ساعت به ساعت بود، نه روز به روز. هر ساعت یک حادثه بود. هر ساعت یک انگیزه بود. یک تکلیف بود. وقت اینکه کسانی بنشینند ۱۰ ساعت، ۱۵ ساعت، ۲۰ ساعت یک مسئله را تمام کنند، باقی نمی‌ماند. نگاه نکنید به آن روشنفکر حرفه‌ای غیر متعهد که هیچ کار ندارد، می نشیند پشت میز کارش روزی چند ساعت بیانیه و مقاله و جزوه می‌نویسد.
آنها حسابشان جداست. همانطوری که صبح گفتم روشنفکران حرفه‌ای در طول این مدت مبارزات مردمی؛ مأیوس کننده‌ترین گروه‌ها بودند. این فریادی بود که مرحوم آل احمد بارها می‌کشید. هر وقت این مرد را دیدیم، همانطور که در کتاب‌هایش هم منعکس است، فریاد و فغان و خروشش از روشنفکران حرفه ای بلند بود.
یادم نمی رود سال ۴۷ در مشهد. آخرین سال زندگی آل احمد جلسه‌ی بسیار مهربان ی پُر سودی داشتیم. و برادران همگام و همفکر ما در مشهد اجتماع بودند و بحث های زیادی می رفت.
خیلی از چهره‌هایی که از مشهدی ها می‌شناسید در آن جلسه حضور داشتند. آل احمد می گفت: از بعد از مشروطیت تا امروز یعنی تا سال ۴۷، روشنفکران ما سه کتاب خوب ترجمه نکرده و ننوشته اند. این حرف او بود.
در زمان خود ما و در طول این دوران مبارزه، روشنفکرها بعد از آنکه جلسه شان را میرفتند، باشگاهشان را می رفتند، مهمانیشان را می رفتند، بورس تحصیلیشان و یا تحقیقی شان را از دولت شاهنشاهی می گرفتند و می رفتند و برمی گشتند، کارهای روزمره شان را انجام می دادند. در هدایت یا مؤسسه ای کارشان را می کردند، سینما و گردش و تفریح عصرشان را می رفتند و خلاصه بعد از آنکه همه ی کارهای واجب و مستحب زندگی را انجام می دادند، دو، سه ساعتی هم می نشستند پشت میز کارشان آقا وار، تمیز، بی دغدغه پای کولر یا بخاری قلم می زدند.
این خیلی کار آسانی بود. این غیر از آن روشنفکر مذهبی و یا بخصوص روشنفکر روحانی است که با مردم و در میان مردم است و توی برج عاج نیست.
روشنفکر یعنی آن کسی که آن چیزهایی را می بیند که مردم نمی بینند، کسی که از سطح بالاتری دارد نگاه می کند، مشرف بر مسائل است. جهت گیری ها را می بیند. دشمن ها را می بیند. دشمنی را می شناسد.
او وظیفه دارد که زودتر از هرکس دیگر فریاد بزند. خروش برآورد. مردم را بسیج بکند و خانه ای را که دشمن در آن سنگر گرفته تصرف کند. و دزدها را بیرون بریزد؛ اما نمی کند. او مشغله ها و گرفتاری ها، دردها و انگیزه های دیگر دارد.
روشنفکر حرفه ای ما تا نیمه ی شب در باشگاه، در کلوپ، در کافه گذرانیده، قهوه اش را خورده، شور علی‌اف و سمفونی پنجم بتهوون را گوش کرده، درباره ی مسائل آفریقا و آمریکای لاتین گپ فراوانی زده و حالا با وجدان آسوده! آمده خانه و می خواهد بخوابد. او وقت آمدن به داخل صحنه را ندارد.
اگر در کوچه و در میان مردم و از سوی خود مردم سر و صدایی نبود، او اکنون در بستر راحت لمیده بود و حالا هم که غوغای مردم خواب او را برآشفته، انگیزه ی او فقط او را تا روی ایوان می آورد و روی صندلی می نشاند. مردم فقط او را می بینند اما حضور او را در میان خود حس نمی کنند. این است روشنفکر حرفه ای.
اما روشنفکر مذهبی درست عکس این است. نمونه اش دکتر شریعتی. یا روشنفکر روحانی. نمونه اش روحانیون مترقی و مبارزی که در طول این سال ها شما در همه جای این مملکت دیده اید. او در میان مردم است. با صدها گونه خواسته و توقع مردم روبرو است. برای او با مردم و در میان آنها بودن خودش کاری، و کار مهمی است. 
پس وقت آن را که از سَر صبر و حوصله به قلم زدن بپردازد، ندارد.
هزار مسئله برایش مطرح است. هزار درد، هزار سئوال، هزار نیاز در برابرش قرار می گیرد. مشغله های نقد، او را از پرداختن به طرح های دراز مدت و غیر نقد باز می دارد. این از جهتی خسارت است و در این شک نیست. اما خسارت پرهیز ناپذیری است… »[۲]

۱_ http://www.magiran.com/npview.asp?ID=3579336

۲_ http://www.jahannews.com/analysis/175160

این خبر را به اشتراک بگذارید :