شمس آباد: در این یادداشت، ۶ اپیزود از دوران بازی و مربیگری دیگو مارادونا اسطوره آرژانتینی را مورد بازخوانی قرار می دهیم. این ۶ نقطه از زندگی ورزشی مارادونا، نقش به سزایی در تبدیل وی به یکی از بهترین بازیکن های تاریخ فوتبال و البته یکی از بهترین سوژه های خبری در دنیای فوتبال داشته است.

اپیزود اول) پائیز ۱۹۷۶، نخستین بازی رسمی

دیگو مارادونا نخستین بازی رسمی خود در سطح بزرگسالان را با پیراهن تیم آرژانتینیوس جونیورز و در چارچوب گروه D از رقابت های National Championship در تایِرِس کوردوبا انجام داد. آن بازی در تاریخ ۲۰ اکتبر ۱۹۷۶ برگزار شد، هنگامی که مارادونا فقط ۱۵ سال و ۳۵۵ روز داشت. اگر چه آرژانتینیوس جونیورز در آن بازی به تیم میهمان باخت ولی اتفاق بزرگ آن روز، ظهور یک پسر نابغه بود که چند سال پیش تر، با توپ فوتبال یا پرتغال و سپس بطری به انجام کارهای نمایشی در تلویزیون می پرداخت.

سال‌های مارادونا؛ 6 اپیزود از زندگی «الهه فوتبال»

مارادونا در آن بازی روی نیمکت تیمش حضور داشت ولی خوان کارلوس مونتس سرمربی آرژانتینیوس جونیورز بین دو نیمه، فرمان حضور «ال دیگو» در زمین را صادر کرد. مونتس به مارادونا گفت:

بچه! برو داخل زمین. آن طور که بلدی، بازی کن و اگر توانستی، بعضی از بازیکن های حریف را لایی بزن.

دیگو مارادونا به جای روبن جیاکوبتی وارد زمین شد، بازیکنی که تیم های زیادی را تغییر داد و مدتی هم در لیگ آمریکا بازی کرد ولی در حال اماده به عنوان مشاور املاک فعالیت می کند. بعدها از جیاکوبتی به عنوان مردی نام بردند که راه ظهور مارادونا را هموار نمود. اگر چه مارادونا در آن مسابقه، کار خاصی نکرد ولی اولین حضور هر بازیکن در یک بازی رسمی، از نکات بارزی است که باید در مورد آن صحبت شود. او در اولین حرکت جدی خود درون زمین، توانست توپ را از بین دو پای خوان کابررا سُر بدهد. هم جیاکوبتی و هم کابررا بعدها بابت این که بخشی از آن روز تاریخی در زندگی مارادونا بوده اند، ابراز خرسندی و غرور کردند. در واقع، بزرگ ترین افتخار کابررا این است که نخستین لایی را از مارادونا خورد همان طور که یان اولسن نروژی نیز در برابر حرکات پا به توپ یوهان کرایوف، گیج شده و مورد تمسخر ۲۰ هزار تماشاگر هلندی قرار گرفت اما بعد از مرگ کرایوف کبیر، این بازیکن اسبق نروژ احساس افتخار می کرد که از کرایوف دریبل خورده است!

سال‌های مارادونا؛ 6 اپیزود از زندگی «الهه فوتبال»

اپیزود دوم) بهار ۱۹۸۳، نخستین ستاره بارسلونا که در سانتیاگو برنابئو تشویق شد

اغلب دوران حضور دیگو مارادونا در بارسلونا با انحراف همراه بود و او ظرف دو سال با رؤسای باشگاه، مربیان، بازیکن ها و حتی هواداران بارسلونا درگیر شد. وقتی که او با بارسلونا قرارداد بست، به یک بیماری کبدی مبتلا بود و اغلب دوران حضورش در کاتالونیا نیز با مصدومیت سپری گردید. مارادونا در روزهایی که با سودمند شهردار شهر بارسلون در یک کمپین اجتماع آوری پول برای مبارزه علیه مواد مخدر مشارکت کرد، خودش با اعتیاد کوکائین درگیر شد.

حواشی و جنجال ها در زندگی شخصی مارادونا طی دوران حضور در بارسلونا به قدری زیاد بود که بسیاری از هواداران به ۳۸ گل وی طی ۵۸ بازی در نیوکمپ توجه نمی کردند. جالب این که مارادونا در فصل ۸۴-۱۹۸۳ توانست ۲۳ گل را برای بارسلونا به ثمر برساند در حالی که هیچ گاه طی یک فصل کامل، به چنین رکوردی با پیراهن ناپولی دست پیدا نکرد. حاشیه های پیرامون «ال دیگو» به قدری فراوان و آشکار بودند که کمتر کسی به موفقیت های ولو اندک او در بارسلونا اشاره دارد.

به هر حال، او مارادونا بود و حتی در آن دو سال سیاه نیز گوشه ای از نبوغ ذاتی اش را با پیراهن بارسلونا به رخ می کشید. به دلایل فوق الذکر، هیچ گاه رابطه بین هواداران بارسلونا با مارادونا، گرم و صمیمانه نشد و آنها از نمایش های نابغه آرژانتینی خود ناامید شده بودند. در همان روزهایی که مارادونا با پیراهن بارسلونا چندان مورد اقبال هواداران خودی قرار نمی گرفت، یک اتفاق باعث شد تا هواداران تیم رقیب یعنی رئال مادرید به تشویق او بپردازند. دو تیم رئال مادرید و بارسلونا در انتهای فصل ۸۳-۱۹۸۲ و در فینال رقابت های موسوم به Copa de la Liga با یکدیگر رو به رو شدند. بارسلونا در نیمه اول از حریف خود در سانتیاگو برنابئو پیش افتاد اما لحظه اوج این بازی در نیمه دوم بوسیله مارادونا رقم خورد. او دروازه مادریدی ها را گشود تا گوشه ای از نبوغ ناب فوتبالی خود را به رخ اسپانیایی ها بکشاند.

سال‌های مارادونا؛ 6 اپیزود از زندگی «الهه فوتبال»

لوبو کاراسکو که دوست و هم اتاقی مارادونا طی روزهای نخست اقامت وی در اسپانیا بود، یک پاس را از بین مدافعان مادرید برای مارادونا ارسال کرد و نابغه آرژانتینی نیز با یک حرکت پا به توپ خارق العاده و عبور از سد آگوستین دروازه بان رئال مادرید، یک گل زیبا و به یاد ماندنی را به ثمر رساند. آن چیزی که این گل را ماندگار کرد، حرکت خاص مارادونا پیش از ضربه نهایی بود. مارادونا با عبور از دروازه بان حریف، یک دروازه خالی را مقابل خود می دید اما منتظر ماند تا خوان خوزه مدافع رئال مادرید به او برسد. سپس مارادونا با دریبل خوان خوزه مدافع تعقیب کننده خود، دروازه حریف را گشود.

مارادونا بعدها در کتاب اتوبیوگرافی خود نوشت که گل کردن دروازه خالی رئال مادرید برای او هیجان انگیز نبود و وی می خواست تا منتظر خوزه بماند و سپس با دریبل مدافع رئال مادرید، یک گل هیجان انگیز تر را به ثمر برساند. خوان خوزه نیز در آن لحظه سر خورد و پس از این گل، کاراسکو هم تیمی مارادونا شروع به خنده کرد. اما اتفاق جالب تر، پس از گلزنی مارادونا بود که هواداران رئال مادرید برای اولین بار اقدام به تشویق یک بازیکن از بارسلونا در ورزشگاه سانتیاگو برنابئو کردند. هواداران مادریدی ۲۲ سال بعد و برای دومین بار، یکی دیگر از ستاره بارسلونا یعنی رونالدینیو را نیز در سانتیاگو برنابئو مورد تشویق قرار دادند تا تاریخ یک بار دیگر تکرار شود.

سال‌های مارادونا؛ 6 اپیزود از زندگی «الهه فوتبال»

اپیزود سوم) تابستان ۱۹۸۶، آتش مارادونا به خرمن انگلیسی ها

از وسط زمین شروع به حرکت کردم و به سمت راست دویدم. روی توپ پا گذاشته و چرخیدم. از بین [پیتر] بردزلی و [پیتر] رسید دزدکی عبور کرده و سپس [تری] بوچر را در قلب خط دفاعی جا گذاشتم. از این جا به بعد، [خورخه] والدانو واقعاً کمکم کرد چون [تری] فنویک آخرین یار حریف هنوز هم مرا رها نکرده بود. من منتظر بودم تا او [والدانو] فرار کند که توپ را پاس بدهم زیرا منطقی ترین تصمیم ممکن به نظر می رسید. اگر فنویک دست از سر من بر می داشت، آن گاه می توانستم توپ را به والدانو پاس بدهم تا با [پیتر] شیلتون (دروازه بان انگلیس) تک به تک شود. فنویک به سختی کوشش می کرد تا به من نزدیک شود اما من توپ را حمل کرده و شیلتون را مقابل خود داشتم. خدا کمکم کرد، خدا به یادم آمد. شیلتون هم گیج و مبهوت به نظر می رسید. پس ضربه آخر را زدم و کار را تمام کردم، توی دروازه. در آن لحظه، بوچر قوی هیکل و مو بلوند با من درگیر شده و یک ضربه بسیار محکم را وارد آورد. اگر مقابل هر تیم دیگری بازی می کردیم، من هرگز چنین گلی را نمی زدم چون تیم های دیگر ضربات زیادی را درون زمین به من وارد می کردند ولی بازیکن های انگلیس، نجیب بودند و مرا نزدند. واقعاً همانند یک دیوانه شروع به فریاد کردم. به طرف انتهای خط دویدم و سایر بازیکن ها مثل بوروچاگا، باتیستا، والدانو هم به دنبال من دویدند. انگار همه ما توصیه کارلوس بیلاردو (سرمربی وقت تیم ملی آرژانتین) را فراموش کرده بودیم که به ما گفته بود پس از گل، چندان انرژی خود را بابت خوشحالی صرف نکنیم.

سال‌های مارادونا؛ 6 اپیزود از زندگی «الهه فوتبال»

ویکتور هوگو مورالز گزارش گر رادیو آرژانتین حین گزارش زنده مسابقه تیم های ملی آرژانتین و انگلیس در جام جهانی ۱۹۸۶ و آن گل تاریخی دیگو مارادونا چنین گفت:

مارادونا توپ را در اختیار دارد، دو بازیکن با او حرکت می کنند، مارادونا توپ را لمس می کند. نابغه دنیای فوتبال به سمت راست نگاه کرده و سومین بازیکن را جا می گذارد. او می خواهد به بوروچاگا پاس بدهد. اما هنوز هم خود مارادوناست [که توپ را دارد]!

مورالز گزارش گر آرژانتینی بعدها راجع به آن گل، چنین گفت:

نابغه! نابغه! نابغه! گل! گل! گل! می خواهم گریه کنم! خدای من! گل! دیگل (Diegoal)! همین کافی است برای گریستن، مرا ببخش! مارادونا در یک فرار فراموش نشدنی، در یک بازی برای همیشه تاریخ! از کدام سیاره هستی؟ بسیاری از انگلیسی ها را تا صبح بیدار نگه داشتی.

خورخه والدانو درباره آن صحنه تاریخی چنین می گوید:

مانند هر تجاوز کننده خوب دیگری، من با او حرکت می کردم تا مارادونا یک حق انتخاب دیگر را در زاویه مخالف داشته باشد. او بعد از گل در رختکن گفت که در آن صحنه، در جستجوی من بود تا توپ را به من پاس بدهد. اگر او می دید که نمی تواند به اندازه کافی در یک صحنه مؤثر باشد، یک زمان مناسب را پیدا می کرد تا با نگاه به اطراف خویش، بهترین گزینه ممکن از یاران خودی را برای ارسال پاس پیدا نماید. البته اگر او به من پاس می داد، من راحت تر آن توپ را گل می کردم ولی در این صورت نمی توانستیم این گل را بهترین گل در تاریخ جام جهانی بدانیم.

آن صحنه مثل یک دوربین تلویزیونی متحرک عمل کردم. ابتدا با حس مسئولیت پذیری، به همراه مارادونا ولی در جناح دیگر زمین دویدم ولی به زودی متوجه شدم که من فقط یک تماشاگر صرف در این صحنه هستم. آن گل به خود مارادونا تعلق داشت و تیم هیچ کاری در آن صحنه انجام نداد. آن گل، ماجراجویی تک نفره دیگو بود، یک اتفاق کاملاً ویژه!

سال‌های مارادونا؛ 6 اپیزود از زندگی «الهه فوتبال»

اپیزود چهارم) ۱۹۸۷، روزهایی که قلب کالچو در جنوب می تپید، روزهای شکوه مند مارادونا در ناپل

به متن این دیوار نوشته در ناپل توجه کنید (۱۹۸۷):

مارادونای ما، کسی که میدان دار است، نامش متبرک است. در ناپولی، پادشاه است. او نه تنها ما را نا امید نکرد بلکه ما را به سوی قهرمانی حرکت داد.

در سال ۱۹۸۴ انتخابات اروپایی برگزار می شد ولی بسیاری از مردم ناپل به جای نوشتن نام کاندیداهای موجود، ترجیح دادند تا نام دیگو مارادونا را بر روی برگه های رأی بنویسند. در شهری که هیچ گاه عالی ترین نبود، مارادونا جلوه های امید را به گونه دیگری متبلور ساخت. شخصیت او درخشان و بی پروا بود ولی استعدادش توانست فریبندگی و خوش بینی را برای ناپل به ارمغان بیاورد. وینچنتزو اسکاتی شهردار منتخب ناپل که به تازگی در انتخابات به پیروزی رسیده بود، علی رغم بدهی ۳،۷ میلیون پوندی باشگاه ناپولی، از ارتباطات خوب خود با نهادهای بانکی استفاده کرده و مبلغ لازم برای ثبت رکورد خرید ۵ میلیون پوندی مارادونا از بارسلونا را استقراض نمود.

گویی که مارادونا را استخدام کرده اند تا به جزیره کارپی رفته و با قدرت جادویی اش، پاپاراتزی ها را از آن جا بیرون نماید. ۷۰ تا ۸۰ هزار تماشاگر برای تماشای مارادونا در روز نخست و استقبال از وی، به ورزشگاه رفتند. روزنامه ها نوشتند که کمبود مدرسه، مسکن، اتوبوس، شغل و صنعت در شهرمان را فراموش کردیم چون ما، مارادونا را داریم! ناپولی طی دو فصل بعد به آرامی پیشرفت می کرد. وقتی که ناپولی به مقام سوم سری آ رسید، هنوز مارادونا در حال پخت و پز کیک قهرمانی این تیم بود. ناپولی طی ۱۳ بازی نخست فصل ۸۷-۱۹۸۶ متحمل شکست نشد ولی مسابقه یاران مارادونا مقابل یوونتوس در نوامبر، کاملاً سرنوشت ساز به نظر می رسید.

سال‌های مارادونا؛ 6 اپیزود از زندگی «الهه فوتبال»

نه تنها ناپولی بلکه هیچ تیمی از جنوب ایتالیا تا پیش از حضور مارادونا در سرزمین چکمه، به قهرمانی سری آ دست پیدا نکرده بود. یوونتوس در آن زمان نماد ثروت و قدرت در فوتبال ایتالیا محسوب می شد و طی ۶ فصل پیش تر، ۴ عنوان قهرمانی سری آ را در کارنامه داشت. وقتی یوونتوس با یک گل پیش افتاد، کمتر کسی برای ناپولی حتی یک ذره شانس قائل بود اما درخشش دیگو مارادونا ورق را به سود جنوبی ها برگرداند و ناپولی با نتیجه ۳-۱ به پیروزی رسید. اگر چه مارادونا در آن مسابقه گل نزد اما رهبر ارکستر ناپولی بود. در آن روز، ورزشگاه سن پائولو بندر ناپل مملو از کارگرهایی شد که فریاد «ناپولی! ناپولی!» آنها، گوش ها را کر می کرد. به قول مارادونا، ناپولی تبدیل به باشگاهی از فقرای با کلاس شد.

ناپولی در ادامه همان فصل، فقط ۳ بار شکست خورد و در فاصله یک هفته مانده به پایان فصل، با پیروزی مقابل فیورنتینا برای نخستین بار فاتح اسکودتو شد. در آن شب، بندر ناپل تا صبح نخوابید و مردم مشغول جشن و پای کوبی در خیابان ها بودند. در آن شب، غرور جنوبی ها زنده شد و مردم شهر به طور دسته جمعی بابت این موفقیت تاریخی، شکر گذاری کردند. مارادونا راجع به آن قهرمانی ناپولی چنین نوشت:

این موفقیت با هیچ چیز دیگری قابل مقایسه نبود حتی با قهرمانی در جام جهانی ۱۹۸۶ زیرا همه ما ناپولی را از صفر ساختیم. اسکودتو به کُل شهر تعلق داشت و مردم از آن به بعد فهمیدند که دلیلی برای ترس وجود ندارد. آنها فهمیدند که موفقیت با کسی نیست که بیشترین پول را دارد بلکه موفقیت به کسی تعلق دارد که بیشتر از همه می جنگد و بیشتر از همه، آن را می خواهد.

سال‌های مارادونا؛ 6 اپیزود از زندگی «الهه فوتبال»

اپیزود پنجم) ۱۹۸۹، ماجرای گرم کردن مارادونا

کلیپی از مارادونا وجود دارد که گرم کردن وی پیش از مسابقه برگشت تیم های ناپولی و بایرن مونیخ در مرحله نیمه نهایی جام یوفا ۱۹۸۹ را نشان می دهد. مارادونا در این صحنه، حرکات موزون را با فوتبال آمیخته و ورزشگاه را به وجد می آورد. مارادونا هم زمان با پخش آهنگ «Life is Live» از بلندگوی ورزشگاه، این حرکات را انجام داده و گویی همچون یک هنرمند بر روی صحنه اجرا، پیام صلح و شادی را به مخاطبین خود عرضه می کند. در همان زمان، مارادونا در زندگی شخصی خود با همسرش به مشکلات زیادی خورده و وجود برخی مسائل دیگر در شهر ناپل، باعث گردید تا او به فکر ترک این تیم باشد. حتی باشگاه المپیک مارسی پیشنهاد حقوق دو برابر را به مارادونا داد هر چند که او هرگز به مارسی نرفت. مارادونا در این فیلم کوتاه، همانند یک پسر بچه لاابالی بوده که هیچ غم و دل نگرانی ندارد و حتی بند کفش خود را هم باز گذاشته است.

سال‌های مارادونا؛ 6 اپیزود از زندگی «الهه فوتبال»

اپیزود ششم) ۲۰۰۹، چالش مارادونا و خبرنگارها

مارادونا در سال ۱۹۹۳ و در واپسین سال های دوران بازی خود اعتراف کرد که قادر به آموزش مهارت های خود به دیگران نیست و احتمالاً به دنبال مربیگری نمی رود اما چنین نشد و او یک سال بعد، هدایت یک تیم گمنام را بر عهده گرفت. مارادونا تنها ۱۲ بازی روی نیمکت آن تیم نشست و فقط یک بار طعم پیروزی را چشید. دوران مربیگری او در راسینگ کلاب نیز فقط با ۲ برد طی ۱۱ بازی به پایان رسید. درگیری های مارادونا با داورها و توهین به داور یکی از صحنه های همیشگی حضور او روی نیمکت تیم های مختلف است. «ال دیگو» در یکی از بازی ها، داور را دروغ گو و دزد نامید و یک بار نیز تهدید کرد که داور را با کف گرگی خواهد زد!

مارادونا نه بر اساس کفایت مربیگری بلکه به دلیل نام بزرگ خود، روی نیمکت تیم ملی آرژانتین هم نشست. اگر چه آلبی سلسته در مرحله مقدماتی جام جهانی ۲۰۱۰، باخت عجیب ۶-۱ مقابل بولیوی و باخت خانگی ۳-۱ مقابل برزیل را تجربه کرد اما به لطف پیروزی مقابل پرو و پاراگوئه راهی جام جهانی شد. آرژانتین پُر ستاره در جام جهانی ۲۰۱۰ با مربیگری دیگو مارادونا حرف چندانی برای گفتن نداشت.

مارادونا روی نیمکت تیم ملی آرژانتین به شدت تحت فشار انتقادات از سوی کارشناس ها و مطبوعات قرار داشت. او پس از صعود آرژانتین به جام جهانی ۲۰۱۰ گفت که از هیچ کس به جز بازیکن ها و مردم آرژانتین تشکر نمی کند. مارادونا در آن مصاحبه جنجالی، به شدت به منتقدین خود تاخت و جملاتی را خطاب به آنها گفت که قابل بیان نیست همان طور که برخی جملات او به داورها نیز غیر قابل ترجمه است!

سال‌های مارادونا؛ 6 اپیزود از زندگی «الهه فوتبال»

نیک میلر (Guardian)

این خبر را به اشتراک بگذارید :