به گزارش شمس آباد، زارشی که در پی می‌آید کوشش دارد ضمن استناد به پاره‌ای شواهد، ترسیم‌گر شرایط رهبر معظم انقلاب حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای در تبعیدگاه ِ شهر ایرانشهر در فروردین ماه ۱۳۵۷ باشد. امید می‌بریم که انتشار این روایت تاریخی، مورد توجه تاریخ‌پژوهان انقلاب و عموم علاقه‌مندان قرار گیرد.

جایگزینی یاران در تبعیدگاه ایرانشهر
بهار ۱۳۵۷ از راه رسید؛ بهاری که امام خمینی از تبعیدگاه، آن را عزای عمومی اعلام کردند. تحریم نوروز از سوی امام، به خاطر کشتار وحشیانه رژیم در شهرهای قم و تبریز بود. در طلیعه سال نو، مأموران پهلوی برای ابلاغ حکمی تازه، به خانه تبعیدی‌ها در ایرانشهر آمدند. حکم، درباره حجت‌الاسلام والمسلمین شیخ محمدجواد حجتی کرمانی بود: تغییر محل تبعید از ایرانشهر به سنندج. وی خود بعد‌ها درباره این تغییر حکم چنین روایت کرده است:«به من اطلاع دادند که به سنندج منتقل شده‌ام. این جابه‌جایی احتمالاً از آن جهت بود که کرمان به ایرانشهر نزدیک بود و همین، باعث رفت و آمد رفقا و آشنایان من شده بود. صبح روز ششم فروردین ۱۳۵۷، آماده حرکت به سوی تبعیدگاه جدید شدم. آقای خامنه‌ای در اجتماع کردن اسباب و اثاثیه شرکت می‌کردند. چیزهایی را که نمی‌خواستم یا نمی‌توانستم ببرم، گذاشتم برای تبعیدی‌های جدید، همسرم را همراه بستگانش به کرمان فرستادم. در حالی که به خاطر جدایی از آقای خامنه‌ای ناراحت و غمگین بودم، بعد از الوداعی اشک‌ریزان، سوار ماشین شدم و همراه دو مأمور، به سوی زاهدان حرکت کردیم. من و آقای خامنه‌ای هر دو ناراحت و غمگین بودیم؛ چراکه سرنوشت هر دوی ما نامعلوم بود. یعنی در موقع جدایی، هر کدام در غم دیگری بودیم و از سرنوشت و عاقبت دیگری، نگران».

هنوز فروردین ماه ۵۷ به نیمه نرسیده بود که دست تقدیر، حجت‌الاسلام والمسلمین شیخ کاظم راشد یزدی را برای دومین بار به ایرانشهر کشاند اما این بار ناخواسته و بالاجبار! اقتضای حکمت خداوند این بود که «سیدعلی آقا» فقط چند روز تنها و بدون همصحبت باشد؛ حجتی کرمانی رفت، راشدیزدی آمد. راشدیزدی بار اول، اواخر اسفند ۵۶، همراه با شهید آیت‌الله صدوقی به دیدار آیت‌الله خامنه‌ای آمده بود. در آن سفر، شیخ کاظم مجذوب سیدعلی آقا شده و به او گفته بود: «آرزو دارم مرا هم به ایرانشهر تبعید کنند تا همراه و همنشین شما باشم!» رژیم طاغوت در کمتر از یک ماه، آرزوی شیخ را برآورد و او را یازدهم فروردین، به ایرانشهر تبعید کرد. دستگیری و تبعید راشدیزدی، به خاطر سخنرانی آتشینش در روز دهم فروردین بود. در آن روز که مردم یزد به خاطر گرامیداشت اربعین شهدای تبریز در مسجد حظیره یزد گرد هم آمده بودند، راشد یزدی_ که ممنوع‌المنبر هم بود_ سخنرانی کرده و گفته بود: مگر مردم تبریز چه می‌خواستند که جوابشان را با گلوله‌های داغ دادند. مردم تبریز مگر چه مالی از کسی طلب کردند که می‌بایستی با مسلسل اینها را درو کنند؟! مگر چه می‌خواستند؟ اینها آزادی می‌خواهند! اینها اجرای قوانین‌شان که در قانون اساسی خودتان راجع به آن صحبت شده را می‌خواهند! ما در اینجا در این محضر مقدس همان را می‌خواهیم که مردم تبریز خواستند. ما همان را می‌خواهیم که مرجع آگاه پربینش ما، حضرت آیت‌الله‌العظمی خمینی می‌خواهد. بعد از اتمام مراسم، مردم یزد تظاهرات عظیمی به راه انداختند که منجر به برخورد رژیم و به خاک و خون کشیده شدن مردم شد. حجت‌الاسلام راشد نیز بلافاصله دستگیر و به سه سال تبعید و اقامت اجباری در ایرانشهر محکوم شد و فی‌الفور، او را با اولین ماشین دولتی که پیدا شده بود راهی ایرانشهر کردند: با آمبولانس!تبعید آقای راشد به ایرانشهر مبدأ آشنایی نزدیک آیت‌الله خامنه‌ای با یزدی‌ها شد، چنانکه خود گفته‌اند:«بعد از چندی خود آقای راشد به ایرانشهر تبعید شد؛ یعنی بعد از همان سفری که ایشان به دیدن ما آمده بودند. فکر می‌کنم بعد از مثلاً ۲۰روز، سر قضایای یزد که در فروردین اتفاق افتاد و آنجا کشتار شد. سخنران آن جلسه مهم یزد که منجر به حوادث بزرگی شد، آقای راشدیزدی بود؛ آقای حاج‌محمدکاظم راشد‌یزدی. لذا ایشان را گرفتند و تبعید کردند به ایرانشهر. بعد از تبعید ایشان به ایرانشهر، یزدی‌ها زیاد رفت و آمد می‌کردند… مبدأ آشنایی از نزدیک ما هم با یزدی‌ها، ایرانشهر بود. این آقای راشد، بلاتشبیه مثل ملکه زنبورعسل که هرجا بگذارندش این زنبورها دور و بر او از همه جا اجتماع می‌شوند ، ایشان آمده بودند ایرانشهر، با ما هم تبعید شده بودند. این جوان‌های یزدی هم عاشقانه می‌آمدند مرتب ایرانشهر و می‌رفتند و ما با اینها آشنا شدیم. بنده از این جوان‌های یزد، خاطرات خیلی خوبی دارم.»

پیشنهاد ویژه :   سیاسی : یادداشت/ سیداحسان حسینی نگاهی گذرا به ابعاد مختلف همکاری ایران با گروه FATF؛ خودتحریمی ناشیانه

محملی برای آشنایی با جوانان انقلابی یزد
دیدار آیت‌الله خامنه‌ای با جوانان شهرهای مختلف که به دیدارش می‌آمدند، آنقدر اثرگذار بود که منشأ تحول می‌شد. در این باب حجت‌الاسلام والمسلمین راشدیزدی بعدها گفت: «این یزدی‌هایی که به دیدن آقا می‌آمدند، هر بار که می‌آمدند، آقا برای اینها کلاس درس برقرار می‌کرد. بعد از استماع صحبت‌های آقا، اینها به طور عجیبی اشباع می‌شدند و برمی‌گشتند. نه فقط یزدی‌ها که همین برنامه برای دیگرانی که از شهرهای دیگر کشور هم می‌آمدند، برقرار بود. بیشتر کسانی که بعداً انقلابی شدند، کسانی بودند که از نصایح آقا و تذکرات آقا خیلی بهره‌مند شدند.»

مکاتبه روشنگر با شهید آیت‌الله صدوقی
نوزدهم فروردین، نامه‌ای از یزد به ایرانشهر رسید با نام و نشان آیت‌الله صدوقی. ایشان در نامه خود از آیت‌الله خامنه‌ای خواسته بود در خصوص مسائل انقلاب با هم مکاتبه داشته باشند. آقای خامنه‌ای هم فرصت را غنیمت شمرد و در نامه‌ای، مسائل کشور و انقلاب را برای آقای صدوقی تحلیل کرد. نامه آیت‌الله خامنه‌ای، نه تنها به دست آیت‌الله صدوقی، که به دست طلبه‌ها و علمای بسیاری که در سراسر کشور با آیت الله صدوقی در ارتباط بودند نیز رسید. به جز این، اکثر دانشجویانی که به ایرانشهر آمدند، نسخه‌ای از این نامه را گرفتند، به شهر خود بردند و در سطح گسترده‌ای توزیع کردند. کار به جایی رسید که برخی از مراکز ساواک، به ساواک مرکز نامه نوشتند و پیشنهاد دادند که سریعاً آقای خامنه‌ای و افرادی که در تکثیر و توزیع نامه مشارکت کرده‌اند، دستگیر و تحویل دادگاه نظامی شوند. نامه ادبی و در عین حال ساده آیت‌الله خامنه‌ای به آیت‌الله صدوقی، اینطور آغاز شده بود:

«بسمه تعالی
حضرت مستطاب، آیت‌الله آقای حاج شیخ محمد صدوقی یزدی دامت برکاته
با نهایت تأسف اطلاع یافتیم که شدت و خشونت پلیس و مردم ناشناس – کسانی که خود را در خدمت مردم معرفی می‌کنند- در یزد، به کشتار و زخمی شدن مردم مسلمان منتهی گشته و زخم عمیق و لبالب از خونی را که فاجعه قم و تبریز بر پیکر ملت وارد ساخته بود، به ضربتی دیگر در یزد و جهرم و چند شهر دیگر، عمیق‌تر و خونین‌تر نموده است. جای آن است که این ددمنشی مصیبت‌آفرین، به حضرتعالی و همه علمای متعهد که آموزگار اخلاق و انسانیت‌ هستند، تسلیت گفته شود. بر خاطر مبارک پوشیده نیست که حوادث مزبور که به طور پیوسته در فاصله‌های ۴۰ روز، در پی یکدیگر اتفاق افتاده و کم کم به همه جای کشور و در ابعادی گسترده کشیده شده است، دو موضوع اساسی را آشکار می‌سازد و از دو تصمیم قاطع پرده برمی‌دارد:

نخستین موضوع، نارضایتی حکومت ایران از خودآگاهی ملت است و تصمیم بر سرکوب عامه خلق و الخصوص عناصری که آنان را در این آگاهی و درک موقعیت مدد می‌دهند و دومین موضوع، نارضایتی ملت از این دستگاه جابر و جائر است و تصمیم بر یکسره کردن کار خویش و گسستن ریسمانی که هر لحظه بر گردن او محکم‌تر می‌شود و گلوی او را بیشتر می‌فشارد. در این رویارویی- مانند همه مبارزاتی که میان حکمرانان با ملت‌ها برپا بوده- حق با ملت است و قدرت حاکم در موضع باطل و زورگویی ست…»

پیشنهاد ویژه :   شمس آباد نیوز : کار من با ۸ هزارتایی‌ها تمام شد

آیت‌الله صدوقی که از متن غنی و پربار آیت‌الله خامنه‌ای خوشحال شده و به شور آمده بود، نامه دومی به ایرانشهر فرستاد و سیدعلی آقا را به شعف آورد. آقای صدوقی در نامه دوم، ضمن تشکر بی‌اندازه از پاسخ آقای خامنه‌ای به نامه اول، از او خواسته بود بیشتر بنویسد و به مسائل بیشتری بپردازد؛ خواسته‌ای که با رغبت پذیرفته شد و آیت‌الله خامنه‌ای در پاسخ به نامه دوم، متن مفصل‌تری نوشت؛ متنی با عنوان«مسئولیت علما در برابر انقلاب اسلامی و مقابل توطئه‌های دشمنان» که این بار بدون نام نویسنده، منتشر و پخش شد:

«آنچه امروز حکام گستاخ و حق‌ناپذیر ایران را به حیرت و وحشت انداخته، هوشیاری و موقع‌شناسی جامعه علمی و مذهبی روحانیت است و معرفتش بر لحظه حساس کنونی جهان و کشورهای مسلمان زیرا آگاهی روحانیت آگاهی ملت است و تصمیم و عزم قاطعش، در پی دارنده عمل و اقدام ملت. چه موقع و چگونه همه ملت بسیج می‌شود؟ و چه کسی یا چه گروهی می‌تواند از عهده این مهم برآید؟ در وضع کنونی و اصولاً بنا بر چگونگی بافت و قواره ملت مسلمان ایران، تنها گروهی که می‌تواند همه ملت را بسیج کند جامعه مذهبی روحانیت است و نه هیچ گروه دیگر.»

روایت آیت‌الله خامنه‌ای از مکاتبه با شهید آیت‌الله صدوقی
بدین ترتیب، بابی تازه در روابط آیت‌الله صدوقی و آیت‌الله خامنه‌ای گشوده شد. البته به جز مکتوبات، پیام‌های شفاهی نیز ردوبدل می‌شد. رهبر معظم انقلاب بعدها در این باره چنین روایت کردند:«بعد از آنکه ایشان از ایرانشهر برگشتند، نامه‌ای برای من نوشتند که بعضی از مسائل یزد را برای من در آن نامه شرح داده بودند و من در پاسخ ایشان نامه مشروح و مفصلی نوشتم که شامل تحلیل وسیعی از اوضاع ایران و اوضاع انقلاب و اوضاع گروه‌های مبارز و اوضاع روحانیت بود که آن نامه در همان وقت چاپ و منتشر شد و در دهها‌ هزار نسخه و دست همه رسید و در آن نامه به نقش روحانیت و حساسیت دستگاه‌های استکباری نسبت به روحانیت اشاره و آن را تشریح کرده بودم که شهادت ایشان شاهد بزرگی بر صحت آن مطالبی است که در آن نامه آمده بود… یزدی‌ها زیاد رفت و آمد می‌کردند در ایرانشهر و مرتب از طرف آقای صدوقی پیام، نامه و پیغام شفاهی می‌آوردند و من هم پاسخ می‌دادم.»

آیت‌الله خامنه‌ای حقایقی را در نامه‌های خود تبیین می‌کرد که گروهک‌ها در حال مبارزه با آن بودند. گروهک‌های چپ و افراد وابسته به آنها، دل خوشی از رسیدن نامه‌های ایشان به دست مردم نداشتند. نرسیدن نامه‌های آقای خامنه‌ای به دست مردم، آنقدر برای گروهک‌ها مهم بود که برای کمتر توزیع شدن آن، نقشه می‌کشیدند! اعضای گروهک به عنوان طرفداران نهضت اسلامی، به ایرانشهر رفته و خود را از ارادتمندان امام خمینی معرفی می‌کردند. بعد نامه‌هایی که آقای خامنه‌ای نوشته بود را – که حکم اعلامیه را داشت- می‌گرفتند و قول می‌دادند که نامه‌ها را در شهر خود تکثیر و توزیع کنند. ایشان در خاطرات خود این رویداد را اینگونه شرح داده‌اند:

«همین نامه، آن روز از سوی گروهک‌هایی که در سرتاسر کشور به صورت موذیانه و نفوذی در صفوف مبارزان و انقلابیون حضور داشتند، تحریم و بایکوت شد. نگذاشتند این نامه[پخش بشود]. هر جا می‌دیدند، این نامه را می‌گرفتند و بایکوت می‌کردند. من خودم آن نامه را دادم به یک جوانی که برود در یک جایی تکثیر کند. بعد از مدتی فهمیدیم که آن کاغذ را اصلاً پاره کرده ریخته دور. معلوم شد که جزو آن وابسته‌های گروهک‌ها بوده است. گروهک‌ها، همیشه روی این مسئله حساسیت داشتند… در کل، ایدئولوژی برای گروهک‌ها اهمیت فوق‌العاده‌ای داشت. هم اهتمام داشتند به جلوگیری از انتشار ایدئولوژی صحیح اسلامی و هم کوشش می‌کردند برای ترویج ایدئولوژی خودشان. انگیزه‌های گوناگونی در این دانشگاه[دانشگاه زاهدان] از پیش از انقلاب وجود داشت که عموماً ضد اسلام و ضد انقلاب بود. در این دانشگاه، آدم‌های متفکر و ایدئولوگ‌های تفکرات چپی از تهران بلند می‌شدند می‌آمدند اینجا، تدریس می‌کردند! من ایامی که تبعید بودم، جزوه‌های اینها را چند تا بچه متدین حزب‌اللهی خیلی خیلی معدود در اقلیت، اجتماع می‌کردند و می‌آوردند ایرانشهر پیش من و من می‌دیدم که دارند چه اینجا تدریس می‌کنند. بلند می‌شدند از تهران می‌آمدند اینجا برای اینکه اینجا، اینها را تدریس کنند!»

پیشنهاد ویژه :   سیاسی : شمس آباد - جهانگیری: روح برجام برای ما مهم بود

حضور پررنگ مباحث حکومت اسلامی در «نامه‌های روشنگر»
در اکثر نامه‌هایی که آیت‌الله خامنه‌ای از تبعید برای برخی از علما می‌نوشت، موضوع حکومت اسلامی و دخالت علما در امور سیاسی و هدایت کشور حضوری پررنگ داشت، چنانکه خویش در این باره گفته‌اند:
«در سال‌های حدود ۴۶ یا ۴۷ در مشهد، جلسه‌ای با مرحوم علامه طباطبایی رضوان‌الله تعالی علیه داشتیم که آن جلسه تقریباً دو روز استمرار داشت. موضوع مورد بحث در جلسه، قضایای مبارزات و حرکت امام بزرگوار بود که آن هنگام در نجف تشریف داشتند. طی این دو روز، بحث‌های گوناگونی بین ما و مرحوم علامه پیش آمد. در مقطعی از بحث، ایشان نکته‌ای ایراد فرمودند که من آن را یادداشت کردم و حتی در سال‌های ۵۶ و ۵۷ که بنده در تبعید بودم، در نامه‌هایی که به بعضی از جاها می‌نوشتم، آن نکته را بدون ذکر نام مبارک علامه می‌آوردم. آن نکته این است که ایشان بعد از ساعت‌های طولانی که بحث شده بود، فرمودند: جای شک نیست که تقصیر بزرگی انجام گرفته است. آن تقصیر، همین بود؛ تخطی از امور سیاست و هدایت کشور و مسئله نظام اجتماعی و حکومت و غیره.»

تبعیدی ایرانشهر در مسجد آل‌رسول
مسجد آل‌رسول ایرانشهر با اینکه مسجد بزرگ و زیبا و منحصر به فردی بود، چندان مورد استفاده و استقبال اهالی نبود. مسجد در اواخر حیات آیت‌الله بروجردی، با حمایت ایشان و با نظارت شیخ احمد محصل یزدی به عنوان نماینده آیت‌الله بروجردی، ساخته شده بود و محصل یزدی که در یزد سکونت داشت، متولی مسجد شد. مسجد امام جماعت نداشت و تعطیل بود و فقط در ایام دهه اول محرم که محصل یزدی به ایرانشهر می‌آمد و سخنرانی می‌کرد، فعال می‌شد. از آنجا که تعطیلی مسجد آل رسول، برای آیت‌الله خامنه‌ای خوشایند نبود، تصمیم گرفت هرطور هست، این مسجد را احیا کند و به آن رونق ببخشد. برگزاری نماز جماعت اولین قدم در این راه بود. بعد از برپایی نماز جماعت، سخنرانی‌های کوتاه ۱۰دقیقه‌ای هم به نماز اضافه شد. بعد از مدت کوتاهی، تعداد نمازگزاران از ۲۰نفر و ۳۰نفر و ۵۰ نفر و ۱۰۰نفر گذشت و به بیش از ۲۰۰ نفر رسید. کار به جایی رسید که حتی اهل سنت نیز پای سخنرانی‌های آقای خامنه‌ای موجود می‌شدند. اهتمام آیت‌الله خامنه‌ای به برپایی نماز جماعت از طرفی و پژواک صدای دلنشین و نافذ او از بلندگوی مسجد- که هنگام قرائت سوره‌ها و اذکار نماز به لحن عربی درمی‌آمد- از طرفی دیگر، باعث می‌شد که اهل سنت، بعد از اقامه نماز در مساجدشان، خود را به مسجد آل رسول برسانند تا از سخنان ایشان استفاده کنند. ایشان بعدها در خاطرات خویش، از این رویداد اینگونه یاد کردند:

«من را بردند ایرانشهر، بلوچستان، چند ماهی آنجا بودیم. آنجا هم با مردم انس گرفتیم، آشنا شدیم. مسجد می‌رفتیم و نماز می‌خواندیم. من برای مردم سخنرانی می‌کردم. البته در نماز، خب برادران اهل تشیع می‌آمدند، اما در سخنرانی‌ها، برادران اهل تسنن، مخصوصاً جوان‌هایشان می‌آمدند، اظهار علاقه می‌کردند.»

 

منبع:روزنامه جوان

کلیدواژه ها : ,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,,

این خبر را به اشتراک بگذارید :