از اصالت وجود تا ماهیت علم

همه چیز در منظومه فکری امام خمینی، توحیدی است و به نور مطلق و حقیقت مطلق بازمی‌گردد. ایشان در جلد سوم تقریرات فلسفه می‌فرمایند: «عالم از وحدتی برخوردار است به طوری که اگر یک ذره یا پر کاهی از مرتبه‌ای که دارد جابه‌جا شود یا برگی از آن حدی که دارد تجافی بنماید مستلزم انقلاب در سرتاسر عالم است و نمی‌شود یک ذره وجودی را قلع کند» (امام خمینی، ۱۳۸۱، ج۳: ۵۸۶- ۵۸۵).

 

توجه به اصالت وجودی در اندیشه امام موجب عبور از بازی تقابل‌های دوتایی و هویت/غیریت می‌شود که در اینجا همه چیز نور است و ظلمت با عدم و نیستی مترادف می‌شود: «اگر به اصل شریف اصالت وجود قائل باشیم چنان که برهان به ناچار عقل را به آن مؤمن می‌کند و آن اینکه تمام اسماء و صفات مصداقاً عین واحد بوده و حقیقت واحده می‌باشد و به جز یک هویت بسیطه چیز دیگر نیست و هر چه از او صادر شود از ذات او صادر می‌شود، چون وصیت عین ذات و تمام ذات است، پس هر چیزی که با وصیت صادر شود از تمام ذات صادر می‌شود» (امام خمینی، ۱۳۸۱، ج ۳: ۵۵۶). 

 

از آنجایی که نگرش امام خمینی به هستی ظهور و جلوه وجود مطلق است (امام خمینی، ۱۳۷۸، ج۲۰: ۱۵۷) و راه شناخت منوط به ایمان قلبی و ادراک شهودی است؛ در نتیجه همه سعی‌های علمی و فلسفی نیز به عنوان وسیله‌ای برای رسیدن به نور هدایت کاربرد دارند: «هر علمی جنبه الوهیت در آن باشد، یعنی انسان طبیعت را که می‌بیند، خدا را در آن بیند، ماده را که می‌بیند، خدا را در آن ببیند. آنکه اسلام برای آن آمده است، برای برگرداندن تمام موجودات طبیعی به الهیت و تمام علوم طبیعی به علم الهی. و از دانشگاه‌ها هم این معنا مطلوب است» (امام خمینی، ۱۳۸۷، ج۸: ۴۳۵). 

 

البته امام منکر ضرورت علوم طبیعی و زندگی بشری نیست بلکه آن را برای هدف متعالی علم الهی و توحید پرهیز‌ناپذیر می‌دانند. از دید امام خمینی(ره) علوم و معارف اعم از علوم تجربی، علوم عقلی، فقه، عرفان، کلام و غیر آن هیچ کدام فی‌نفسه هدف نیستند بلکه همه وسیله و ابزاری برای شناخت و اکتساب حقایق و تهذیب نفوس می‌باشند: «علوم شرعیه، علوم عقلیه و… اینها وسیله‌اند برای رسیدن به مقصد و هر کدام ما را بازمی‌دارند از آن مقصد، دیگر علم نیست، این حجاب است، ظلمت است، حجاب ظلمانی است… گاهی علم توحید هم حجاب است، علم توحید است، برهان اقامه می‌کند بر وجود حق تعالی لکن محجوب است از او» (امام خمینی، ۱۳۷۵: ۱۴۵- ۱۴۴). 

 

تلفیق عرفان با حکمت متعالیه در اندیشه امام

همان گونه که مشاهده می‌شود، منظومه فکری امام خمینی بر مدار نور/ظلمت قرار دارد. بر این اساس امام خمینی تفسیر متفاوتی از عرفان اسلامی ارائه دادند که نسبت به مسائل اجتماعی و سیاست حساسیت داشت. امری که بر خلاف نظریه‌های مبتنی بر فلسفه غرب بود و هرگونه نسبتی میان عرفان و سیاست یا سیاست و اخلاق را تاب نمی‌آورد. امام خمینی تحت تأثیر حکمت متعالیه و عرفان ابن‌عربی بودند، حتی حکمت متعالیه را با رویکرد عرفانی تدریس می‌کردند. گفته می‌شود امام علاقه‌ای به حکمت و فلاسفه مشاء نداشتند و درس اسفار ایشان هم بیشتر جاذبه عرفانی داشتند و به اسفار هم از این نظر نگاه می‌کردند نه از نظر ابن‌سینا و فارابی. ایشان با رویکرد عرفانی به تبیین فلسفه اسلامی و مباحث دینی پرداخته‌اند. دیدگاه‌های امام در آثاری چون «سرالصلاه» (معراج السالکین و صلاه العارفین)، «شرح چهل حدیث»، «شرح دعای سحر»، «شرح حدیث جنود عقل و جهل» و کتاب «مصباح الهدایه الی الخلافه الولایه» نشان می‌دهد که کاملاً با رویکرد حکمت متعالیه و عرفان نظری به آموزه‌های دینی و اعتقادی نظر داشتند. امام خمینی برای سیاست شأنی والا، انسانی و الهی قائل هستند و بیان می‌دارند: «سیاست به معنای اینکه جامعه را راه ببرد و هدایت کند به آن جایی که صلاح جامعه و صلاح افراد هست…. (امام خمینی، ۱۳۷۸، ج۱۳: ۲۱۷). از نظر امام دیانت اسلام یک دیانت عبادی تنها نیست و فقط وظیفه بین عبد و خدای تبارک و تعالی، وظیفه روحانی تنها نیست، عبادی است و سیاسی است و سیاستش در عبادات مدغم است. یعنی همان جنبه عبادی یک جنبه سیاسی دارد (امام خمینی، ۱۳۷۸، ج۳: ۱۱۰). 

 

استاد اصلی امام در حوزه عرفان، آیت‌الله محمدعلی شاه‌آبادی بود. ایشان در کلاس درس آیت‌الله شاه‌آبادی فصوص‌الحکم ابن‌عربی، مفتاح‌الغیب صدرالدین قونوی و منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری را تحصیل نمودند. امام خمینی در آثار عرفانی خود از این استاد عرفان به عنوان «استاد الهیه ما» یاد می‌کنند. استادی که در زمان رضاشاه علیه حکومت پهلوی و سیاست‌های دین‌ستیزانه آن رژیم صراحتاً به انتقاد پرداخت. آیت‌الله شاه‌آبادی در زمره علمایی است که اسلام را یک دین سیاسی می‌داند. امام خمینی به تأسی از استاد خویش در کتاب کشف‌الاسرار به عنوان اولین اثر منتشر شده از ایشان در سال ۱۳۲۳ میان ابعاد عرفانی و عقلی با مسائل سیاسی زمانه پیوند برقرار کردند. امام کشف‌الاسرار را در پاسخ به شبهات کتاب «اسرار هزار ساله» علی‌اکبر حکمی‌زاده که تحت تأثیر کسروی بود، نوشتند و به تعبیر حامد الگار در این کتاب اولین بیانیه سیاسی خود را که با زبان عرفانی همراه بود، نگاشتند. جمله «قیام لله» نقطه اساسی عزیمت اندیشه امام به سمت عرفان سیاسی است که الهام یافته از آیه ۴۶ سوره سبأ می‌باشد «قل إنما اعظکم بواحده أن تقوموا لله مثنی و فرادا، ثم تتفکروا». امام در مورد این آیه می‌گوید خداوند سبحان در این آیه عبور انسان از ظلمت طبیعت به دورترین نقطه انسانیت حقیقی را مطرح فرموده است، بنابراین حکمی که در این آیه مطرح شده تنها راه صلاح جهان است. در حقیقت قیام لله هم عملی برای رهایی شخصی است و هم تعهدی برای اصلاح جامعه مسلمین با خیزشی که هم علیه رخوت معنوی و غفلت از خویش است و هم در بیزاری با فساد، لامذهبی و ظلم در سطح جهان است (الگار۱۳۸۰: ۲۰۲). از این‌رو معنای قیام لله نقطه اتصال ابعاد عرفانی و سیاسی نظام اندیشگی امام خمینی را آشکار می‌سازد. 

پیشنهاد ویژه :   سیاسی : شمس آباد - جلایی‌پور: اکثریت زائران اربعین، گرسنه و هواپیما ندیده‌اند/ بدهید ما اربعین را برگزار می‌کنیم!

 

اما عرفان از نظر امام، ابزاری برای رسیدن به مقصود اصلی یعنی خشنودی خداوند و سعادت بشر است. امام به کارکردهای عرفانی توجه دارند و آن را برابر با دین می‌دانند. از نظر ایشان اگر عرفان به معنای چیزی تعریف شود که حکومت و عدالت اجتماعی را در راستای انسان‌سازی هدف غایی و کارکردی خود بدانند، با دین یکی است. امام عرفان زاهدانه و انزوای از خلق به منظور پیوستن به حق را نمی‌پذیرند (امام، ۱۳۷۸، ج۲۰: ۴۲۱). 

  

نگرش اجتماعی به اسفار اربعه

بر مبنای معرفت عرفانی، انسان و تمام هستی به صورتی مداوم و مستمر با فیض الهی مواجه‌اند؛ این فیض هر لحظه به دلیل تجلی بیشتر معدوم می‌شود، اما متعاقباً از نو ایجاد می‌گردد. امام با سخن از اسفار اربعه، به خصوص سفرهای سوم و چهارم خویش را مأذون به اذن الهی برای تصرف یافتند. ایشان با طرد دوگانگی و بیگانگی عرفان و سیاست، انزوا و بی‌خبری از جامعه، بی‌اعتنایی به حکومت و سیاست را بی‌ارتباط با حقیقت فطری در معرفت عرفانی دانستند و طریقت حقیقی را در پیوند با سیاست اما مشروط به شریعت معرفی می‌کنند. از این رو امام با الهام از اسفار اربعه ملاصدرا میان بعد درونی و باطنی سالک با بعد جمعی و بیرونی آن ارتباطی استوار می‌یابند که لازمه رسیدن به سعادت فردی و جمعی است. امام خمینی در کتاب «مصباح الهدایه» ماهیت و فیض وجودی هر یک از سفرهای چهارگانه را مبتنی بر ویژگی‌های زیر می‌دانند:

 

در سفر اول (سیر من الخلق الی الحق)، سالک سعی می‌کند احتجاب چندگانه نفسانی، «نورانی عقلی» و حجاب‌های « نورانیه وحی» رهایی یابد چه این سیر در مجاورت با کثرت‌های عالم وقوع می‌یابد. انسان در این سفر به وصیت حق تعالی، متصرف حجاب‌ها و نفس خویش جهت مشاهده حقیقت عالم است (امام خمینی، ۱۳۶۰: ۸۷). البته فطرت کمال‌خواه انسان در این سفر متوقف نمی‌شود و به مرحله بعد یعنی سیر فی‌الحق بالحق می‌پردازد. در اینجا سالک به تفکر در ذات، اسماء و صفات الهی می‌پردازد. از این رو کثرات عالم طبیعت و ماده دیگر برای او جذبه‌ای ایجاد نمی‌کند. امام ثمره فیض در سفر دوم را حصول به مقام «ولایت تمام» می‌داند (امام خمینی، ۸۷:۱۳۶۰). اما گویی انسان پس از تفکر در ذات و صفات باری تعالی، تمنای آن دارد تا بار دیگر عالم تکثیر را با رویکردی جدید به تصرف خویش درآورد، او این بار به جای مشاهدات خودبنیاد و معطوف به سیطره کمیات، تمامی مراتب وجودی هستی را برخوردار از کل یکپارچه و مبتنی بر وصیت حق می‌داند و استقلالشان را منوط به هویت مطلقه الهیه می‌یابد. انکشافی که امام آن را در گذر عوالم جبروت، ملکوت و ناسوت در سیر سفر «من الحق الی الخلق بالحق» در حال تکرار می‌دانند. اما در سفر چهارم «سیر فی الخلق بالحق» سفر شهودی و متصرفانه سالک را در حالی که در عالم کثرات قرار دارد به وحدت وجودی و دار وجود می‌یابد. 

 

امام رویکرد سنتی از عرفان را با برداشت از اسفار اربعه متزلزل ساختند. عرفان امام با مدیریت سیاسی و اجتماعی جامعه ملازم شد و عافیت‌جویی برخی سالکان این حوزه را هم به نقد و چالش جدی کشاند. امام خمینی اسفار اربعه و حرکت جوهری را به عرصه عمل دعوت کردند. تا پیش از ملاصدرا حرکت در بستر عَرَض خلاصه می‌شد اما صدرالمتألهین سیر و سفر را به بعد جوهری کشاند و این سیر و سفر از ملک تا ملکوت ادامه پیدا کرد یعنی نه تنها حرکت در درون ذات است بلکه ذات در درون عالم، متحول است (جوادی آملی، ۱۳۷۸: ۸۰).

  

جایگاه ولایت در اسفار

در منظومه فکری امام خمینی، مردم به چهار دسته تقسیم می‌شوند که برگرفته از نظریه اسفار اربعه است. 

پیشنهاد ویژه :   بین الملل : شمس آباد - پاکستان و چرخه بی‌ثباتی سیاسی

۱- گروه اول به تعبیر امام محجوبان هستند، یعنی آنانی که در حجب ظلمانی طبیعت فرورفته‌اند. 

-۲ دسته دیگر سالکانند که مسافر الی الله و مهاجر به سوی بارگاه قدسند. 

۳- و گروهی واصلانند که از حجب کثرت خارج و اشتغال به حق دارند و از خلق غافل و محجوبند و از برای آنها، صعق کلی و محو مطلق حاصل شده است. 

-۴ و یک گروه راجعان الی الخلق هستند که سمت مکملیت و هادویت دارند، چون انبیای عظام و اوصیای آنها (ع) و این طایفه با آنکه در کثرت واقع به ارشاد خلق مشغولند، کثرت حجاب آنها نیست (امام خمینی، ۱۳۷۵: ۶۶). 

 

در این دسته‌بندی نسبت مردم با خالق هستی نیز در ذیل ثنویت نور/ظلمت و تفکر اصالت وجودی و اصالت نورالانواری برمی‌گردد. از بطن چنین نگاهی است که تفکر ولایی و نسبت میان حق و خلق با ولایت برقرار می‌شود و در حقیقت اندیشه ولایت فقیه از منظر نور و فطرت مخموره می‌تواند در سلک دسته چهارم و به عنوان هدایت‌یافتگان به حق پیوسته و بازگشته به اجتماع خلق باشند. از رهگذر منظومه تفکر شهودگرای امام خمینی منشأ همه جنگ‌ها و نابسامانی و آشفتگی بشر، انانیت و نفس‌پرستی است، انانیتی که فطرت مخموره را به حاشیه برده و راه سعادت را سد می‌کند: «این جنگ‌ها همه بین انانیت‌هاست، جنگ‌های عالم همه‌اش جنگ‌های انانیت است، انسان با انانیتش جنگ می‌کند، این انانیت در اولیا نیست، جنگ هم در اولیا نیست. اگر همه اولیا در یک جایی اجتماع بشوند، هیچ وقت با هم جنگ [نمی‌کنند] اصلاً با هم اختلاف پیدا نمی‌کنند، برای اینکه همه برای خداست» (امام خمینی، ۱۳۷۵: ۱۱۳- ۱۱۲، ۱۲۵- ۱۲۳). 

 

مرزهای هویت/غیریت اندیشه امام خمینی در ذیل تقابل نور/ظلمت از یک منظر می‌تواند مرزهای غیر قابل تغییری باشد، همه چیز به اصل توحید و حقیقت نورانی ذات حق در پیوند است و عدم و ظلمت و جحود، خلاف حقیقت بوده و اصالتی ندارد. اما در سطحی دیگر یعنی بحث وجود حجاب‌های نور و ظلمت و نیز عالم کثرت‌ها و تعدد راه‌های رسیدن به هدایت نورانی، می‌توان به سیال بودن مرزها پی برد. یعنی در جدال و تضاد میان نور/ ظلمت و حجاب‌های نورانی و ظلمانی؛ همیشه انسان و هستی در موقعیت ثابتی قرار نمی‌گیرد بلکه انسان و هستی دم به دم در معرض تجلی نور و در جدال با ظلمت‌ها و حجاب‌ها قرار می‌گیرد که در پس این تضاد و جدال نباید از منبع نور قطع ارتباط شود بلکه با صیقل دادن جسم و جان و شناخت نقص خود می‌توان به پس حجاب‌ها گام نهاد و جهان هدایت و رسیدن به جوار نور و واجب‌الوجود را تجربه کرد. 

  

رهیافت ایجابی دولت و تأکید بر «ولایت سیاسی» فقها

تا پیش از امام خمینی(ره)، عمده نظریه مشروطه شیعه (به ویژه در آثار محقق نائینی) بر رهیافت سلبی دولت و نفی «ولایت سیاسی» فقیهان در دوره غیبت و تمرکز بر ولایت در احکام فردی و غیراجتماعی بنا شده بود، گرچه در همان عصر و قبل و بعدتر، فقهایی بودند که اشارات خود به ولایت عام فقه در این دوران را نیز تقریر کرده بودند اما اندیشه امام خمینی که اساس جمهوری اسلامی است، آشکارا و واضح‌تر از هر زمان، بر رهیافت ایجابی دولت و تأکید بر ولایت سیاسی فقیه استوار است. اندیشه و عمل امام خمینی در درون سنتی از تفکر شیعه قرار دارد که آشکارا در جهت مخالف با مکتب شیخ انصاری و بنابراین، مبانی فقه سیاسی رهبران مشروطه حرکت می‌کند. فقه سیاسی شیعه در دوره متأخر در دو مبنا و محور متفاوت بسط یافته است؛ یکی اندیشه‌های مبنی بر ولایت سیاسی فقیه و اندیشمندان معتقد به آن و دوم اندیشه‌گران مخالف ولایت سیاسی فقیهان. اگر محقق نائینی و دولت مشروطه بر مبنای دوم نظر دارند، امام خمینی و دولت جمهوری اسلامی به دسته نخست تعلق دارند. اگر بتوان شیخ انصاری را بزرگ‌ترین نماینده دسته دوم دانست، کاشف‌الغطا و به ویژه صاحب جواهر و نراقی مهم‌ترین نمایندگان مبنای نخست در دو سده اخیر از تاریخ فقه سیاسی شیعه هستند. اما با این حال، امام خمینی به رغم التزام به ولایت سیاسی فقیهان به تدریج تفاوت‌های آشکاری با کاشف‌الغطا، صاحب جواهر و ملااحمد نراقی نشان می‌دهند (فیرحی، ۱۳۸۴: ۲۴۲). 

 

از نگاه آیت‌الله جوادی آملی نظریه ولایت فقیه امام خمینی(ره) در حوزه کلام می‌گنجد و نه در حوزه فقه و این نوآوری بوسیله امام خمینی در اندیشه سیاسی شیعه تدوین شد. از نظر مذهب شیعه امامیه از آنجایی که بشر آفریده پروردگار است، بنابراین قانون الهی می‌تواند پاسخگوی نیازهای آن باشد در نتیجه سخن از جانشینان ائمه نیز در زمره امور اعتقادی و کلامی است. با این استدلال ولایت فقیه نیز مشمول این حکم می‌گردد. نسبت امام و امت مفهوم و رابطه جدیدی بود که در بحث ولایت فقیه امام خمینی متفاوت از رابطه مرجع و مقلد بود. این نکته مهم برمی‌گردد به نگرش عرفانی امام در مورد ارتباط ولی و مولی‌علیه یا به همان تعبیر بین مردم و امام پیوندی که علاوه بر ضرورت حکومتی و سیاسی بر مبنای نوعی محبت و ارتباط مراد و مریدی شکل می‌گیرد امری که بیشتر در منظومه فکری شیعه- که همزبان با غیب و شهود است- رواج دارد. به عنوان مثال پیروی بی‌چون و چرای رزمندگان هشت سال دفاع مقدس تا پای جان و شهادت از پیام‌ها و اوامر امام خمینی جز از رهگذر محبت و پرستش ولایی چه تفسیری می‌تواند داشته باشد. 

پیشنهاد ویژه :   شمس آباد نیوز : ترفند‌های ساده برای افزایش سرمای کولر

 

نوآوری امام خمینی در کشاندن نظریه ولایت فقیه به حوزه کلام و اعتقاد و ایمان و نیز ساختارشکنی نسبت مرجع تقلید و مقلد به تقابل فکری اخباری/اصولی در سطح نظریه‌های سیاسی شیعه بازمی‌گردد که سالیان متمادی جدال میان این دو نگرش در تاریخ سیاسی تشیع و اندیشه اسلامی تعیین‌کننده بوده است. از نظر علمای اخباری اجتهاد در امور دینی ممنوع است و فقه تنها حق نقل حدیث به معنای صوری را دارد و فقیه اساساً توانایی استنباط ندارد. در مقابل اصولیون کسانی چون وحید بهبهانی بحث اجتهاد را احیا کردند که در این شرایط رابطه فقیه و مردم نه در حالت محدث و مستمع بلکه به حالت مرجع تقلید و مقلد مبدل شد، مردم در این شرایط از استنباطات فکری مرجع تقلید خود بهره می‌بردند و حکم فقیه در این شرایط نافذ و فتوای او لازم‌الاجرا بود. می‌توان گفت اخباری به نوعی اندیشه حس‌گرا و پوزیتیوستی به تعبیر امروزی داشت اما اصولی حدس‌گرا و شهودگرا بود و صرفاً به ظواهر تکیه نمی‌کند (جوادی آملی، ۱۳۷۸: ۲۴۱۰۲۴۰). 

 

نظریه ولایت فقیه امام خمینی در گفتمان شیعه نوعی بازسازی گفتمانی در ذیل فقه اصولی در مقابل اخباری است که متناسب با مقتضیات زمان از یک‌سو و همزبان با ذات و جوهر اصول بنیادین شیعه همانا رابطه امامت و مردم است معماری شد، یعنی در حالی که برخی نظریات اندیشه اسلامی در خصوص حکومت و سیاست و مدیریت جامعه با دیدگاه‌های مدرن دموکراتیک سعی داشت خود را تطابق دهد، نظریه ولایت فقیه امام خمینی علاوه بر توجه به بعد جایگاه مردم در سیاست و حکومت اسلامی، بحث پیوند شهودی و محبت را میان امام و امت و میان ولی فقیه و مردم بازتعریف کرد که نشأت گرفته از اندیشه متعالیه و آیات قرآنی است. آنجایی که در آغاز کتاب ولایت فقیه خود می‌گوید: «ولایت فقیه از موضوعاتی است که تصور آنها موجب تصدیق می‌شود و چندان به برهان احتیاج ندارد» (امام خمینی، ۶۰:۱۳۶۰). 

ولایت فقیه از نظر امام به دو حوزه اعتباری و تکوینی قابل تقسیم است که در مفهوم اعتباری به معنای حکومت و هدایت کشور و اجرای قوانین شرع مقدس است (امام خمینی، ۳۲:۱۳۶۰). و موجب تمایز فقیه از سایرین نمی‌شود بلکه اشاره به وظیفه خطیر فقیه در هدایت حکومت و اجرای قانون الهی دارد (امام خمینی، ۱۳۶۰:۳۳).

 

اما علاوه بر وظایف حکومتی ولایت همچون امامت دارای مقامات معنوی است و آن مقام خلافت کلی الهی است که گاهی در شأن ائمه (ع) از آن یاد شده است. خلافتی است تکوینی که به موجب آن جمیع ذرات در برابر ولی امر خاضعند. البته حکومت و تصدی هدایت جامعه از نظر امام خمینی وسیله و ابزاری برای برقراری حق است و در نتیجه ائمه و فقهای عادل موظفند که از نظام و تشکیلات حکومتی برای اجرای احکام الهی و برقراری نظام عادلانه اسلام و خدمت به مردم استفاده کنند. صرف حکومت برای آنان جز رنج و زحمت خیری ندارد، منتها چه بکنند؟ مأمورند انجام وظیفه کنند، موضوع ولایت فقیه مأموریت و انجام مأموریت کنند (امام خمینی، ۳۸:۱۳۶۰). 

 

اتکا به رأی مردم و ابتنا بر قواعد و موازین اسلامی دو ویژگی عمده حکومت اسلامی از نظر امام خمینی است. ایشان می‌فرمایند: «ما خواهان استقرار یک جمهوری اسلامی هستیم و آن حکومتی است متکی بر آرای عمومی، شکل نهایی حکومت با توجه به شرایط و مقتضیات کنونی جامعه ما بوسیله خود مردم تعیین خواهد شد» (امام خمینی، ۱۳۷۸، ج۲: ۲۶۰). «ما تابع آرای ملت هستیم، ملت هر طوری رأی داد، ما هم تبعیت می‌کنیم. ما حق نداریم خدای تبارک و تعالی به ما حق نداده است، پیغمبر اسلام به ما حق نداده است که ما به ملتمان چیزی را تحمل بکنیم… اساس این است که مسئله دست من و امثال من نیست و دست ملت است» (امام خمینی، ۱۳۷۸، ج۱۱: ۳۵- ۳۴). 

امام به عنوان مبتکر نظریه و نظام جمهوری اسلامی، کوششی اساسی را در همسازی نظریه ولایت سیاست فقیه و نظم جمهوری در دنیای شیعه آغاز کرده‌اند؛ امام از یک سو، نهاد ریاست جمهوری را عالی‌ترین نماد جمهوری بودن حکومت می‌دانند و از این حیث به اولویت رأی ملت و لزوم پیروی از آرای محترم ملت در امضای حکم ریاست جمهوری نظر دارند و از سوی دیگر، به اعتبار ولایت سیاسی فقیه، شرعی بودن قدرت و تصمیمات ریاست جمهوری به تنفیذ و نصب فقیه حاکم ارجاع می‌دهند. 

پی‌نوشت‌ها در تحریریه موجود است.

 

این خبر را به اشتراک بگذارید :